سفارش تبلیغ
صبا

کد دعای فرج برای وبلاگ

.

 ** آموزشگاه تدریس خصوصی در دزفول **

شامل دروس : ریاضی - فیزیک - زبان انگلیسی - هندسه - عربی و ...

به صورت قیمتی توافقی و ارزانتر از همه جا با کیفتی عالی و مناسب

* داوطلبین عزیز به آینده بنگرید تا کسب موفقیت با شما هستیم *

*ارائه راه حل های آسان و کاربردی

*ارائه مشاوره به صورت رایگان

*حل صدها سوالات امتحانی همراه با جزوه های درسی

برای رزرو و ثبت نام از همین امروز تماس بگیرید           ساعات کار صبح و عصر

همراه : 09355995106




تاریخ : یادداشت ثابت - دوشنبه 90/6/15 | 8:0 عصر | نویسنده : یاس سفید

زیباترین و جذاب ترین و پر محتواترین نام بانوی دو عالم فاطمه (س) است به معنای قطع کردن و جدا شدن است.

هم چنین در کتب معتبر شیعه و سنی از قول رسول الاسلام (ص) نقل شده است: چون خداوند فاطمه و شیعیان او را از آتش دوزخ بریده است دخترم را به این نام نامیدم.

لازم به یادآوری است که علامه مجلسی در روایت معتبر از قول پیغمبر در اخبار الرضا آورده است: حضرت زهرا سلام الله علیهما بعد از خاتم الانبیا حضرت محمد مصطفی و بعد از شوهرش حضرت علی مرتضی (ع) از کل انبیاء و رسل و اوصیا رتبه ی بالاتری دارد به طوری که اگر حضرت علی (ع) با ایشان تزویج می نمود او را کفوی و نظیری بر روی زمین تا روز قیامت نبود.

در ادامه ی این گزارش به معرفی اسامی و القاب و کنیه ی حضرت فاطمه زهرا (س) می پردازم که عبارتند از:

القاب حضرت فاطمه ( س )
1ـ سیّدة : بانو
2 ـ انسیّةحوراء : انسان بهشتی
3 ـ نوریّة : موجودی از حقیقت نوری
4 ـ حانیّة : دلسوز فرزندان
5 ـ عُذراء : دوشیزه
6 ـ کریمة : بزرگوار
7 ـ رحیمة : با محبت ومهربان
8 ـ شهیدة : شهید شده
9 ـ عفیفة : پاکدامن
10 ـ قانعة : کم توقع
11 ـ رشیدة : کامل
12 ـ شریفة : شرافتمند
13 ـ حبیبة : دوست وبا محبت
14 ـ محرّمة : گرامی و مورد احترام
15 ـ صابرة : پایدار
16 ـ سلیمة : سالم، اهل سازش، بی عیب ونقص
17 ـ مکرمة : بزگوار وگرامی
18 ـ صفیّة : برگزیده
19 ـ عالمة : دانشمند
20 ـ علیمة : دانا
21 ـ معصومة : نگهداشته شده،بی گناه
22 ـ مغضوبة : ربوده شده،کسی که حقش غصب شده
23 ـ مظلومة : ستمدیده
 24 ـ میمونة : خوش یمن وبابرکت
25 ـ منصورة : یاری شده ، خداوند او را یاری کرده است
26 ـ محتشمة : با حشمت و احترام
 27 ـ جمیلة : زیبا
28 ـ جلیلة : بزرگ
29 ـ معظّمة : احترام گذاشته شده ، گرامی
30 ـ حاملة البلوی بغیر شکوی : بلا کش نستوه بی شکوه و شکایت
31 ـ حلیفة العبادة و التقوی : قسم خورده ی پرستش و پرهیزکاری
32 ـ حبیبة الله : محبوب خدا
33 ـ بنت الصّفوة : دخترِ برگزیده
34 ـ رکن الهدی : پایه ی هدایت
35 ـ آیة النّبوّة : نشان نبوّت
36 ـ شفیعة العصاة : شفاعت کننده ی گناهکاران
  37 ـ اُمّ الخیرة : مادر نیکوکاران
38 ـ تفّاحة الجنّة : سیب بهشتی
39 ـ مطهرة : پاکیزه شدن
40 ـ سیدةالنساء : بزرگبانویزنان
41 ـ بنت المصطفی : دختر حضرت مصطفی(ص)
42 ـ صفوة الرّبّها : برگزیده ی پروردگار
43 ـ موطن الهدی : جایگاه هدایت
44 ـ قرّة العین المصطفی : نور چشم پیامبر اکرم(ص)
45 ـ بضعة المصطفی : پاره ی تن پیامبر(ص)
46 ـ مهجة المصطفی : خون زندگی قلب مصطفی(ص) ، آخرین قطرات خون در قلب که موجب ادامه ی حیات است
47ـ بقیّة المصطفی : بازمانده ی حضرت رسول(ص)
48 ـ حکیمة : با حکمت و دارای فهم و ادراک حکیمانه
49 ـ فهیمة : با فهم
50 ـ عقیلة : خردمند
51 ـ محزونة : غمگین
52 ـ مکروبة : دل شکسته
53 ـ علیلة : بیمار و مریض
54 ـ عابدة : پرستنده
55 ـ زاهدة : پارسا
56 ـ قوّامة : شب زنده دار
57 ـ باکیة : گریه کننده
58 ـ بقیّة النّبوّة : باز مانده ی پیامبری
59 ـ صوّامة : بسیار روزه گیر
60 ـ عطوفة : با عاطفه و محبّت
61 ـ رئوفة : دلسوز و مهربان
62 ـ حنّانة : غمخوار و با محبّت
63 ـ بِرّة : نیکوکار
64 ـ شفیقة : دلسوز و مهربان
65 ـ إنانة : دردمند
66 ـ والدة الصّبتین : مادر دو نواده ی پیامبر
67 ـ دوحة النّبی : شاخسار پیامبر
 68 ـ نور سماوی : نور آسمانی
69 ـ زوجة الوصیّ : همسر جانشین پیامبر
70 ـ بدر تمام‌ : ماه شب چهارده
71 ـ غرّة غراء : سپید رویِ نورانی
72 ـ درّة بیضاء : گوهر تابناک
73 ـ روح أبیها : روان پدر بزرگوارش حضرت رسول(ص)
74 ـ واسطة قلّادة الوجود : حلقه ی اتصال زنجیر هستی
75 ـ درّة البحر الشّرف و الجود : در دریای شرافت و سخاوت
76 ـ ولیّة الله : دوست خدا و کسی که خدا او را ولی قرار داده
77 ـ سرّ الله : راز نهانی خدا
78 ـ امینة الوحی : امین وحی الهی
79 ـ عین الله : دیده ی خدایی
80 ـ مکینة فی عالم السّماء : دارنده ی جایگاه در عالم آسمان
81 ـ جمال الآباء : موجب زیبایی پدران
82 ـ شرف الأبناء : افتخار برای فرزندان
83 ـ درّة البحر العلم و الکمال : درّ دریای دانش و کمال
84 ـ جوهرة العزّ و الجلال : گوهر تابناک عزّت و بزرگوار
86 ـ مجموعة الماصر العلّیّة : گرد آورنده ی یادگارهای برین
87 ـ مشکوة نور الله : چراغدان نور الهی
88 ـ زجاجة : شیشه وچرغدان نور الهی
89 ـ کعبة الآمال لأهل الحاجة : کعبه آرزوهای نیازمندان
90 ـ لیلة القدر : شب قدر:مقصود از "لیلةالقدر” در قرآن فاطمه(س)است
91 ـ لیلة مبارکة : شب با برکت
92 ـ ابنة من صلّت به الملائکة : دختر آن کس که فرشتگان به او اقتدا کرده و نماز خواندند
93 ـ قرار قلب امّها المعظّمة : آسایش بخش دل مادر بزگوارش
94 ـ عالیة المحلّ : بلند جایگاه
95 ـ سرّ العظمة : راز بزگی وبزگواری
96 ـ مسکورة الظلع : پهلو شکسته
97 ـ رضیض الصّدر : سینه شکسته
98 ـ مغضوبة الحق : کسی که حقش غصب شده است
99 ـ خفی القبر : کسی که قبرش پنهان است
100 ـ مجهولة القدر : قدر ناشناخته
101ـ ممتحنة : آزمایش شده
 102 ـ المظلوم زوجها : کسی که هسرش ستم دیده است
103 ـ المقتول ولدها : فرزند کشته شده
104 ـ کوثر : صاحب خیر فراوان ، صاحب فرزندان بسیار

کنیه های حضرت فاطمه ( س )

کنیه، برای تعظیم و تکریم اشخاص به کار می‌رود. فاطمه کنیه‌های زیادی دارد، که تعدادی از آنها بدین صورت است:

  1. اُمّ‌الحسن
  2. اُمّ‌الحسین
  3. اُمّ‌المحسن
  4. اُمّ‌الأئمة
  5. اُمّ‌أبیها
  6. اُمّ‌الخیرة
  7. اُمّ‌المؤمنین
  8. اُمّ‌الأخیار
  9. اُمّ‌الفضایل
  10. اُمّ‌الأزهار
  11. اُمّ‌العلوم
  12. اُمّ‌الکتاب
  13. اُمّ‌الأسماء



تاریخ : یکشنبه 93/4/8 | 10:53 صبح | نویسنده : یاس سفید

حضرت فاطمه زهرا (س) دختر پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) به گفته امام ششم شیعیان، جعفر صادق (ع)دارای 9 نام مخصوص بود.

 فاطمه:

فاطمه وصفی است از مصدر فطم. و فطم در لغت عرب به معنی بریدن، قطع کردن و جدا شدن آمده‌است. این صیغه که بر وزن فاعل معنی مفعولی می‌دهد، به معنی بریده و جدا شده‌است و به بچه شتر ماده‌ای که از شیر مادر  گرفته شده «فاطمه» می گویند

ازحضرت امام محمد باقر (ع) ، امام پنجم شیعیان روایت شده: خداوند فاطمه‏ زهراء را از جهل و پلیدی جدا نموده‌است، لذا «فاطمه» نام گرفته‌است. سپس ادامه دادند: به خدا قسم، خداوند در عالم پیمان و عهد (عالم ذر) فاطمه را از جهل و پلیدی جدا کرده‌است

صدیقه:

به زنی صدیقه گویندکه بسیار راستگو باشد. زنی که هم در عمل، هم در گفتار و هم در اعتقادات و ایمان صادق باشد.

•از امام رضا (ع )امام هشتم شیعه، روایت شده: فاطمه زهرا زنی «بسیار راستگو» بود و شهیده از این دنیا رفت

•عایشه گوید: کسی را راستگوتر از فاطمه زهرا، غیر از پدرش (پیامبر اسلام) ندیدم

مبارکه:

بَرَکَتْ یعنی فایده? ثابت

•عبداللَّه بن سلیمان می‌گوید: اوصاف پیامبر اسلام را در انجیل خواندم که او زیاد نکاح می‌کند و نسل کمی خواهد داشت و نسل او از «دختری مبارک» به وجود خواهد آمد که برای او خانه‌ای در بهشت آماده گشته‌است

 طاهره :

طاهرة یعنی زن پاکیزه از نجاست و نقص.

امام محمد باقر (ع) از پدران خود نقل کرد: فاطمه‏ زهرا چون از هرگونه پلیدی و گناه پاک بود، «طاهره» نامیده شد.هرگز فاطمه‏ زهرا خون حیض و یا خون نفاس ندید.

آیه? تطهیر که در وصف پاکی اهل‌بیت نازل شده‌است، این گونه می‌گوید: «إنّمإ؛ّ یرید اللَّه لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهّرکم تطهیراً»، همانا خدا چنین می‌خواهد که رجس و هر آلودگی را از شما خانواده? نبوت ببرد و شما را از هر عیب، پاک و منزه گرداند

زکیه:

زَکیّة در لغت پاکیزه بودن و رشد و نمو را معنی می‌دهد. پاکیزه بودن از هرگونه رجس، گناه و یا صفات رذیله، که در شرح نام «طاهره» آمده.

مباهات امام علی (ع) بر همسری با فاطمه‏ زهرا «من شوهر بتول، سرور زنان عالم هستم. فاطمه‌ای که اهل تقوا، پاکدامنی و نیکوکاریست، او که از طرف خداوند هدایت شده‌است، دوست، دوست خداست، بهترین دختر و فرزند پیامبر خداست، ریحانه? پیامبر اکرم است...» «... درود بر تو ای زن با فضیلت! و ای زنی که از هر آلودگی خود را پاک نموده‌ای

راضیه :

فاطمه دارای صفت رضا بود، یعنی هر سختی و مصیبت و رنجی را که خداوند برای او مقدر کرده بود، تحمل می‌کرد و به آن راضی بود.

جابر بن عبداللَّه انصاری می گوید: پیامبر اسلام وارد منزل فاطمه‏ زهرا شد در حالی که عبایی از پشم شتر بر دوش حضرت فاطمه بود و با دست آسیا می‌کرد. پیامبر نگاهی به فاطمه‏ زهرا نمود و فرمود: عجله کن و تلخیهای دنیا را تحمل کن تا فردا (در بهشت) به نعمتهای آخرتی نائل گردی، چرا که خداوند بر من نازل کرده‌است که آنقدر پروردگارت به تو می‌بخشد که تو راضی شوی، و لسوف یعطیک ربّک فترضی.»

 مرضیه :

فاطمه‏ دارای صفت رضا بود، یعنی هر سختی و مصیبت و رنجی را که خداوند برای او مقدر کرده بود، تحمل می‌کرد و به آن راضی بود. «مرضیه» بود، یعنی در این مقام به درجه‌ای رسیده بود که خداوند نیز اعمال او را تأیید می‌کرد و از تمامی اعمال او راضی بود.

عبدالرحمن بن المثنی گوید: به امام صادق(ع) گفتم: فدایتان شوم چرا فرزندان امام حسین بر فرزندان امام حسن برتری دارند (فرزندان امام حسین امام قرار گرفتند اما فرزندان امام حسن چنین نشدند) در حالی که هر دو از یک پدر و مادر هستند. جبرئیل بر پیامبر نازل شد و گفت: خداوند فرزندی به شما خواهد داد که امتت پس از شما او را خواهند کشت. پیامبر اسلام به جبرئیل فرمود: به چنین فرزندی نیاز ندارم و سه مرتبه این کلام را تکرار فرمود و سپس علی را در جریان این سخن قرار داد که جبرئیل از طرف خداوند به او خبر داده‌است که پسری برای تو به دنیا می‌آید، امتم بعد از من او را می‌کشند حضرت علی عرضه داشت: ای رسول خدا! چنین فرزندی را نمی‌خواهیم. سه مرتبه این کلام را به حضرت علی فرمود و سپس افزود: امامت و وراثت باید از طریق فرزندان همین پسر شهید منتقل گردد پس به دنبال فاطمه فرستاده و به او پیام داد: خداوند بشارت پسری را می‌دهد که امتم پس از من او را می‌کشند فاطمه عرضه داشت: پدر جان! به چنین فرزندی احتیاجی ندارم سه مرتبه این سخن تکرار شد، پس از آن پیامبر به فاطمه خبر داد که امامت و وراثت باید از طریق همین فرزند منتقل گردد. فاطمه زهرا به پدر گفت: راضی به رضای خداوند هستم (اگر او چنین می‌خواهد من حرفی ندارم) پس فاطمه? زهرا به امام حسین باردار گردید و بعد از شش ماه به دنیا آمد (هیچ نوزادی شش ماهه زنده نمانده مگر امام حسین و حضرت عیسی

 محدثه :

نام محدثه دارای دو تلفظ است:

1) «محدثه» به فتح دال، یعنی زنی که برای او حدیث گفته می‌شد. فرشتگان با فاطمه‏ زهرا سخن می‌گفتند.

امام جعفر صادق (ع) فرمود: فاطمه را «محدثه» گویند، چون ملائکه از آسمان به پایین می‌آمدند و همانگونه که ملائکه با حضرت مریم سخن می‌گفتند، با حضرت زهرا نیز سخن می‌گفتند. شبی حضرت از فرشتگان سؤال نمود: آیا برترین زن عالم، حضرت مریم دختر عمران نیست؟ فرشتگان عرضه داشتند: حضرت مریم سرور زنان زمان خود بود، اما خداوند شما را برترین زن جهان قرار داده‌است، هم در زمان خودت و هم در زمان حضرت مریم و سرور همه? زنان از اول عالم تا آخر جهان

•محمدابن ابوبکر می گوید: وقتی آیه «و ما أرسلنا من قبلک من رسول و لا نبیّ و لا محدث» نازل شد من گفتم: آیا فرشتگان با غیر از پیامبران نیز سخن می‌گویند؟ «امام صادق فرمود: حضرت مریم پیامبر نبود ولی «محدثه» بود، یعنی فرشتگان با او سخن می‌گفتند. مادر موسی نیز محدثه بود، ولی پیامبر نبود. ساره همسر حضرت ابراهیم، محدثه بود، امّا پیامبر نبود. فرشتگان با او ملاقات نمودند و بشارت اسحاق و یعقوب را به او دادند. و فاطمه‏ زهرا ملائکه را می‌دید و از آنها حدیث می‌شنید، اما پیامبر نبود

2) «محدثه» بکسر دال یعنی زنی که برای دیگران نقل حدیث می‌کند.

 زهراء

زهراء، مونث أزهر است، که در لغت، درخشنده، روشن، معنی می‌دهد.

جابر از امام حسین (ع) سؤال کرد: چرا فاطمه را «زهراء» نامیده‌اند؟ او فرمود: خداوند فاطمه را از نور عظمت خود آفرید. وقتی فاطمه درخشید، زمین و آسمان را نورانی کرد. چشمهای ملائکه غرق نور شد و خداوند را سجده کردند و از روی تعجب گفتند: خداوندا! این چه نوری است؟ وحی شد که این یکی از نورهای من است، در آسمان جایش دادم و او را از طریق پیامبر متولد گردانیدم و او را بر همه? پیامبران برتری دادم و از آن نور، ائمه? هدی به وجود آمدند، تا دستورات مرا اجرا نمایند و مردم را هدایت کنند، آنها بعد از قطع شدن وحی، جانشینان من در زمین هستند

عایشه می‌گوید: شب هنگام، ما در نور صورت فاطمه‏ زهرا خیاطی، پشم‌ریسی و بافندگی می‌کردیم و چون صورتی بسیار درخشنده داشت «زهراء» نامیده شد

 




تاریخ : یکشنبه 93/4/8 | 10:41 صبح | نویسنده : یاس سفید
  • سخن گفتن از شخصیتى که داراى عظمتى ویژه و پرورشى نمونه و حضورى همه جانبه در تمام جهات انسانیت است، عشق و عجز را به همراه خود‌می‌آورد. زنان مطرح در قرآن، هریک شاخص‌هاى ویژه‌اى داشته‌اند و فاطمه، خود به تنهایى همه آن شاخص‌ها را با خود به همراه دارد.

    فاطمه، بانویى است چون مریم، پاک و مطهر ـ داراى ارتقاى روحى و معنوی؛ چون بلقیس، با علم و درایت؛ چون زنان معاصر با حضرت موسی، حاضر در تمام لحظات حساس و سرنوشت‌ساز؛ چون هاجر، صبور و با استقامت.

    فاطمه، نه تنها، تمامى اینها را در خود، جمع داشت، بلکه خود، حقیقت حُسن و تجسم عینى آن بود و از این بالاتر، او بهترین اهل زمین بود. و از این نیز فراتر، او محور هستى و انگیزه خلقت عالم، اعم از آسمان و زمین و جن بود:

    یا أحمد! لولاک لما خلقت الافلاک، لولا على لما خلقتک، لولا فاطمه لما خلقتکما.1

    سخن گفتن از فاطمه، فراتر از اندیشه بشرى است، لذا باید شناخت او را در کلمات خدا و رسولش یافت. اگر معانى در قالب آن الفاظ بیان می‌شود، به منزله تنزیل حقیقت بلند پایه اوست. از این‌رو به بررسى آیات نازل شده در حق معرفتش

    ( 148 )
  • می‌پردازیم. اما قبل از ورود به بحث، نکاتى را یاد‌آور می‌شویم.

    1. چون هدف، نشان دادن شمه‌اى از شخصیت فاطمه‌(س) در کلام وحى است از پرداختن به مباحث جزئى و فنى ادبی، تفسیرى و فقهی، خود‌دارى کرده و به حد‌اقل در این زمینه اکتفا می‌کنیم.

    2. دلالت همه آیات مورد بحث یکسان نیست. بر برخى از آیات، گذشته از ظاهر کلام، روایات متواتر از طریق شیعى و سنّى دلالت دارد. و برخى دیگر علاوه بر‌معنا وتفسیر ظاهرى به حکم تفسیر باطنی، برآن حضرت منطبق است و برخى از آیات از قبیل بیان یکى از مصادیق آیه و از باب تطبیق است نه تفسیر.

    3. برخى آیات، تنها به شخصیت حضرت زهرا‌(س) دلالت دارد و بعضى ناظر به مقام و منزلت اهل‌بیت رسول خداست که حضرتش یکى از آنهاست.

    آیاتى که دلالت برفاطمه‌(س) دارند ـ مطابق شاخص‌هایى که ذکر کرده‌ایم ـ بر‌طبق احادیث و اعتقادات شیعه بسیارند.

    از جمله:آیه 6 از سوره فاتحه؛ 21 و37 از سوره بقره؛ 61‌، 101‌، 103، 137‌، 195از سوره آل‌عمران؛ 69 از سوره نساء؛ 119 از سوره توبه؛ 24 از سوره ابراهیم؛ 26 و 57 از سوره اسراء، 111 از سوره مؤمنون؛ 87 از سوره انعام؛ 35 از سوره نور؛ 115و 132 از سوره طه؛ 54 و 74 از سوره فرقان؛ 333 و 57 از سوره احزاب؛ 23 از سوره شوری؛ 11 از سوره محمد؛ 17 از سوره ذاریات؛ 21 از سوره طور؛ 19 و 20 از سوره الرحمن؛ 8 از سوره حشر؛ 1 از سوره قدر، 38 و 39 از سوره مدثر؛ 3 تا 7 از سوره لیل؛ 9 از سوره مزمّل؛ 102 از سوره انبیاء؛ و 1 تا 3 سوره کوثر.

    در این مقاله به بررسى چند نمونه از این آیات با در نظر گرفتن نکاتى که قبلاً ذکر شد، می‌پردازیم:

    1. سوره کوثر

    إنّا أعطیناک الکوثر، فصلّ لربّک وانحر، إنّ شانئک هو الأبتر

    در شأن نزول این سوره گفته شده:

    زمانى که رسول‌(ص) دو تن از فرزندان خود به نام‌هاى عبد‌اللّه و قاسم را از دست داد و دشمنان آن حضرت، براى تضعیف او، زبان طعن و شماتت، گشودند، عاص بن وائل او را «ابتر» خواند،2 که در لغت عرب به «مقطوع

    ( 149 )
  • النسل» اطلاق می‌شود.3

    کوثر از ریشه کثرت است و برچیزى اطلاق می‌شود که شأنیت کثرت در او باشد و مراد از کوثر خیر فراوان است.4

    البته آن خیر کثیرى که پیامبر در نتیجه اعطاى خداوند؛ مالک آن شده است، در آیه اول مشخص نشده و شاید بدین لحاظ باشد که با اطلاق و عدم تقیید آن، عظمت و شأن خاص، بدان ببخشد.

    براى کلمه (کوثر) در این سوره، معانى متعدد مطرح شده است، علامه طباطبایى در المیزان با توجه به معناى آخرین آیه که دشمن آن حضرت را، ابتر معرفى کرده، مناسب‌ترین معنا را «کثرت» ذریه پیامبر اکرم (ص) ذکر می‌کند.5 اگر خیر کثیر هم مراد باشد، یقیناً یکى از مصادیق آن، فراوانى نسل آن حضرت است.

    کوثر، صیغه مبالغه است. یعنى اى پیامبر، به تو، دخترى دادیم که مجسمه خیر است، استوانه برکت و اسطوره بالندگى است، به تو دخترى دادیم که اگر همه فضایل و سجایاى انسانى را مجسم کنند، زهرا می‌شود. اى پیامبر، به شکرانه این نعمتى که به هیچ‌کس داده نشده و نخواهد شد، نماز بخوان و در هنگام تکبیر، دستهایت را بلند کن که این یک حالت خضوع است براى بنده و جلالتى است برا ى خدا!

    امام فخررازى در ذیل آیه می‌نویسد:

    کوثر هشت معنا دارد که تمام آن معانى درباره حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا‌(س) است. آنگاه خودش می‌گوید: چگونه، فاطمه کوثر نباشد که چون علی‌بن‌الحسین و محمد‌بن‌على باقرالعلوم و صادق المصدق، میوه و ثمره دارد.6

    آرى فاطمه، چگونه خیر کثیر نباشد که از این نهر کوثر، صدها و بلکه هزاران جوى زلال و روشن، منشعب است.

    حسن ختام این بخش،آن که نزول چنین سوره‌اى و چنین تعبیر بلندى (کوثر) درباره فاطمه در عهد جاهلیت عربى که «زن» نه تنها از کم‌ترین حقوق انسانى برخوردار نبود، بلکه تولد دختر مایه ننگ و سرافکندگى بود و دختران، زنده بگور می‌شدند، نشانگر جایگاه ارزشمند زن در مکتب حیات بخش اسلام است. موجودى که می‌تواند منشأ این مقدار خیر و برکت در تاریخ بشریت باشد. موجودى که بنده برگزیده خدا و

    ( 150 )
  • اشرف مخلوقات عالم، باید به شکرانه برخوردارى از آن، در برابر پروردگارش، سربرخاک بساید. در کدامین مکتب می‌توان چنین قرب و منزلتى براى زن یافت؟7

    2. آیه تطهیر

    إنّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و‌یطهّرکم تطهیرا (احزاب،33/33)

    این آیه به گفته بیشتر محدثان اهل سنّت و تمام علماى شیعه، در خصوص اهل کساء، نازل شده است.

    چنانچه در صحیح مسلم و ترمذى و تفسیر کشّاف و طبرى و در‌المنثور، مستدرک حاکم، منتخب کنز‌العمال و کتاب‌هاى دیگر از عایشه و ام سلمه و انس‌بن‌مالک و ابو‌سعید‌‌خدرى و دیگران با مختصر اختلافى روایت کرده‌اند که چون آیه تطهیر نازل شد، رسول خدا (ص)، فاطمه (س) و على (ع) و حسن و حسین‌ (ع) را خواندند و کساى خود را بر روى آنها انداختند و فرمودند: «اللهم إنّ هؤلاء أهل بیتی، فاذهب عنهم الرّجس و‌طهّرهم تطهیرا».

    در انتهاى سوره واقعه،می‌فرماید: إنّه لقرآن کریم، فى کتاب مکنون، لایمسّه إلاّ المطهّرون؛ هیچ‌کس به قرآن، مسّ وجودى پیدا نمی‌کند مگر مطهرون.

    با توجه به این آیه، تنها اهل بیت، مسّ وجودى کتاب مکنون را دارند و این هم فضیلتى بزرگ براى حضرت زهرا (س) است.

    با توجه به این‌که منظور از اراده حق تعالی، در این آیه، اراده تکوینى است نه تشریعى و با توجه به احادیثى که معناى «رجس» را پاکى از گناه و آلودگى می‌داند ـ نه پاکى ازنجاسات ظاهرى ـ این آیه شریفه، بزرگ‌ترین دلیل بر عصمت فاطمه زهرا (س) از هر‌گونه گناه و آلودگى است، بلکه می‌توان گفت: از بعضى جهات مقام صدیقه طاهره، از بسیارى از انبیا وائمه (ع) نیز برتر است. چنانچه این مطلب، از سخنان تاریخى امام حسین (ع) در شب عاشورا در پاسخ به بی‌تابى خواهرش زینب، مشاهده می‌شود.

    امام على (ع) با استناد به آیه تطهیر، عصمت و طهارت زهراى مرضیه را یادآورى می‌کنند . وقتى خلیفه اول با حضرت زهرا (س)، به منازعه برخاست و فدک را که در اختیار آن حضرت بود، مصادره کرد و دعوى آن حضرت را نشنید و شاهدانش را قبول نکرد، امام على (ع) خطاب به وى گفت:

    ( 151 )
  • اگر کسى ادعا کند که {نعوذا بالله} فاطمه زهرا مرتکب منکر شده است و براى ادعاى خود، شاهدانى هم بیاورد و تو او را تصدیق کنی، کتاب خدا را تکذیب کرده‌اى زیرا آیه تطهیر، شهادت خدا بر طهارت زهرا (س) است.

    آن بانوى بزرگ حد وسط و محور ارتباط اهل کساء بود.«هم اهل بیت النبوه و‌معدن الرساله، هم فاطمه و‌أبوها و‌بعلها و‌بنوها» آنان اهل بیت نبوت و معدن رسالت هستند: فاطمه، پدر فاطمه، همسر فاطمه و پسران فاطمه.

    محور اصلى ارتباط اهل بیت با رسول خدا، یک زن است، زنى که ذریه‌اى پاک از او، زاده می‌شود و اوست که تنها حلقه اتصال این فرزندان با رسول خداست.8

    اگر به این نکته دقت کنیم که گوینده این کلام، اللّه، ذات مستجمع صفات جمالیه و جلالیه است، خدایى که پروردگار عالم وجود است و اراده‌اش مساوى با تحقق و وقوع می‌باشد، حقیقت این تکریم را بهتر، احساس خواهیم کرد.

    3. آیه (لیله القدر)

    إنّا أنزلناه فى لیله القدر

    این آیه از جمله آیاتى است که علاوه بر معنا و تفسیر ظاهری، به حکم تفسیر باطنى برآن حضرت منطبق است.

    در تفسیر فرات کوفى با ذکر سند از امام صادق‌(ع) نقل شده است، که حضرت در تفسیر «إنّا أنزلناه فى لیله القدر» فرمودند: «لیله» فاطمه و«القدر»، اللّه است. سپس افزودند:

    «فمن عرف فاطمه حق معرفتها، فقد أدرک لیله‌القدر و‌إنّما سمّیت فاطمه لأن الخلق فطموا عن معرفتها؛ پس هر کسى که فاطمه را به درستى و «کما هو حقه» بشناسد، لیله القدر را درک کرده است و فاطمه به این نام، نامگذارى شده، به خاطر آن‌که مردم از شناخت او عاجزند.

    به راستى چرا فاطمه‌(س) لیله القدر نباشد و حال آن‌که یازده قرآن ناطق در این «لیله» نازل شده است.

    فاطمه، لیله القدر است زیرا که:

    1. در میان همه شب‌ها، آنچه بی‌نظیر و مطلوب است، شب قدر است. در میان همه زنها نیز آن‌که بی‌نظیر و مطلوب است، فاطمه است.

    ( 152 )
  • 2. از آن حضرت، تعبیر «لیل» شده است. زیرا همان گونه که شب همه چیز را در برمی‌گیرد، ظلم و ستم بنی‌امیه آن حضرت را در برگرفت.

    3. فاطمه، شب ولیل است زیرا شب، بیانگر پوشیدگى و مستورى و حجاب و عفت و حیاء است.

    4. ویژگى شب قدر، توبه و نزدیکى به خدا و اطاعت و بندگى و حفظ احکام است. ویژگى فاطمه‌(س) و را ه و روش و سیره آن حضرت نیز، قرب به خدا و اطاعت و بندگى او و حفظ ارزش‌هاى الهى است.

    5. مهم‌ترین و ممتازترین عمل در شب قدر، علم و پرداختن به آن است. درمیان صفات و ویژگی‌هاى فاطمه، نیز علم و معرفت و آگاهى آن حضرت به خدا، دین خدا، تکالیف، وظایف و ارزش‌هاى انسانی، از همه مهم‌تر و بزرگ‌تر است. ارزش سایر اعمال آن حضرت به همین آگاهى و شناخت و علم اوست و این از بزرگ‌ترین درس‌ها و تعالیم براى همه، بخصوص براى زنان است.

    6. شب قدر از هزار ماه، بهتر است و یک لحظه و یک روز زندگى و سیره حضرت زهرا‌(س)، از هزاران ماه و سال زندگى که در آنها خبرى از آن راه و روش و الگو نباشد، بهتر است.

    7. شب قدر، ظرف و جایگاه قرآن است.جایگاه حضرت زهرا و گفتار و کردار و زندگى آن حضرت هم درتفسیر عملى قرآن و تجسم و تبلور آیات آن است. همان‌گونه که انسان در شب قدر به قرآن، نزدیک‌تر شده، و آن را بر سر مى نهد، با نزدیک شدن به حضرت زهرا‌‌(س) نیز انسان به قرآن نزدیک شده و آن را نصب العین خود قرار می‌دهد.

    8. شب قدر همان لیله مبارکه یعنى شب نزول برکت و ارزش‌ها است و چشمه‌اى است که این فضایل و سعادت‌ها از آن جوشیده و نازل مى شود. فاطمه نیز محل نزول و صدور این اصالت‌ها و ارزش‌ها و مکارم است.

    9. شب قدر، تجمع ملائکه اللّه است و بهره از عالم ملکوت، افزون‌تر خواهد بود. آن کس هم که بیشتر با فاطمه، نزدیک‌تر شده و از آن حضرت بهره ببرد از خوى و خصلت ملائکه، حظ فزون‌ترى برده و به عالم فرشتگان و تجرّد و تقدّس، نزدیک‌تر می‌گردد بلکه از آنها نیز، برتر می‌رود.

    10. ممکن است سال‌ها بگذرد و کسى از شب قدر، جز ظاهری، بیش درک نکند،

    ( 153 )
  • اما اگر از حقیقت آن، ذره‌اى درک نماید، چنان آگاهى و تنبه بیدارى به او می‌بخشد که مسیر زندگیش عوض می‌شود و سخت به خدا نزدیک می‌گردد. فاطمه، نیز چنین است.یعنى ممکن است فرد یا جامعه‌اى سالها به لیله‌القدر برسد و فاطمه‌‌(س) را از خود بداند؛ اما حقیقت او را درک نکند و جز ظاهرى از آن نفهمد، اما با درک زندگى و ابعاد گوناگون حیات واقعى فاطمه، جرقه‌اى در دل آنان بدرخشد و مسیر سرنوشت آنان را عوض نماید.

    از این گذشته زمان غسل و کفن و دفن، بنابر وصیت حضرتش نیز در دل شب متناسب با لیله القدر است و قرن‌ها است که قبر مجهول و ناپیداى او نیز حاکى از تناسب وجود مقدسش با لیله القدر دارد.

    و «اللیله هى فاطمه و‌القدر هو اللّه»: فاطمه، اضافه تشریفى به خدا دارد از حیث:

    1. آن‌که پس از پدر بزرگوار و شوهر گرانقدرش، بیش از تمام پیامبران مرسل و غیر مرسل، ایمان به خدا داشته و در عالم انوار و اشباح و ارواح، خدا را تسبیح و تمجید و تقدیس و تحلیل کرده و سپاسگزار بوده است. نور مقدس او چندین هزار سال پیش از آفرینش آسمان و زمین آفریده شده است.

    2. آنکه فاطمه زهرا، افضل تمام انبیا ومرسلین وملائکه و مقربین است و همه آنها نیازمند به شفاعت زهرا‌(س) طبق اخبار و احادیث مستفیضه صادره از مصادر وحى و تنزیل می‌باشند.

    3. آن که ملائکه حتى جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و عزائیل هم بی‌اذن بر او داخل نمی‌شوند. و از اطاعت او بیرون نبودند و خداوند عزّوجلّ، عهد ولایت او را از آنها گرفته است.

    4. زهراى مرضیه، علت وجود ائمه یازده‌گانه، اوصیاى رسول خدا (ص) می‌باشد و ذریه پیامبر تا قیامت از نسل او هستند.

    ارباب معرفت نیز در بعضى از تفاسیر، روایت امام صادق (ع) را نقل کرده و آن را پذیرفته‌اند و براساس مبانى عرفان اسلامى «لیله مبارکه» را انسان کامل، تفسیر کرده‌اند. انسان کامل در این مکتب جایگاه محورى دارد. از نظر روایات مسلّم است که جبرئیل امین به فاطمه‌(س) نازل می‌شده9، در حالى که جبرئیل امین، حتى بر‌ائمه‌(ع) نیز نازل نمی‌شد. مصحف فاطمه، محصول شرفیابى فرشته وحى الهى بر حضرت زهراست که از افتخارات تشیع، شمرده می‌شود.

    ( 154 )
  • امام صادق‌(ع) در ضمن مصحف فاطمه می‌فرماید: «فیه علم القرآن کما انزل»؛ علم قرآن همان‌طور که نازل شده در مصحف فاطمه‌(س) موجود است.

    لذا آگاهى از قرآن و اسرار آن مربوط به حضرت زهرا و سایر معصومان می‌باشد، چون قرآن در خانه آنها نازل شده است، آنها هستند که در سایه آشنایى با این منبع لایزال الهى توانایى شناخت و درک حقایق و معارف و دانش‌هاى گوناگون را پیدا کرده‌اند.

    در بعضى روایات آمده که مصحف فاطمه، سه برابر قرآن است. شاید تأویل و تفسیر قرآن مجید باشد زیرا ما معتقدیم که علم قرآن طبق فرمایش خود قرآن، در نزد صاحبان این علم است که آنها هم، همان ائمه طاهرین هستند که فاطمه‌‌(س) نیز جزو آنهاست. اما در اینجا مطلب بالاتر است زیرا مصحف با این خصوصیات، فقط، بر‌فاطمه‌(س) قرائت شده‌است.

    4. آیه مباهله

    فمن حاجّک فیه من بعدما جائک من العلم فقل تعالوا ندع أبنائنا و‌أبنائکم و‌نسائنا و‌نسائکم و‌أنفسنا و‌أنفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنه اللّه على الکاذبین. (آل عمران،3/61) با کسانى که با تو در امر نبوت مجادله می‌کنند، بگو بیایید پسران و زنان و نفوس خویش را بخوانیم وتضرع کنیم. آن‌گاه لعنت خدا بر دروغ گویان.

    طبق احادیث متواتر و مشهور میان شیعه و سنى که قریب به اجماع و اتفاق است در روز مباهله، مسیحیان نجران، پیامبر را مشاهده کردند در حالى که حسنین و فاطمه وعلی‌(ع)، همراه او بودند و به سوى مکان مورد نظر می‌آمدند.

    در این آیه، نسائنا، منحصر به حضرت فاطمه‌(‌س) شده است. با این‌که زنان و همسران پیامبر در حجره‌هاى آن حضرت بوده‌اند و زنان بزرگ دیگرى مانند: صفیه و ام هانى و دیگران، وجود داشتند، هیچ‌کدام به این مباهله دعوت نشدند.

    زیرا مباهله (ابتهال و نفرین کردن) با نصاراى نجران یک کار عادى نیست و تنها افراد معصوم، صلاحیت آن را دارند.

    صحنه مباهله، از لحظات حساس تاریخ اسلام است و حضور در این صحنه، ایمان و اعتقاد خاصى را می‌طلبد.

    پیامبر‌(ص) براى حضور در این صحنه از میان زنان، تنها، فاطمه را انتخاب می‌کند؛

    ( 155 )
  • یا از آن روى که فاطمه به منزله امتى از زنان است، درست همان گونه که ابراهیم خود به تنهایى یک امت بود.یا، این‌که او، محبوب‌ترین افراد، در نزد پیامبر بود. و یا چون درمیان زنان مسلمان، تنها فاطمه بودکه مصداق زنى بود با یقینى تام که می‌توانست قدم در این صحنه بگذارد. اما حق این است که فاطمه هم یک امت بود، هم محبوب‌ترین زنان در نزد رسول خدا‌(ص) و هم تنها زنى بودکه می‌توانست تکمیل کننده گروهى باشد که به حقیقت و بر حق بودن مسلمانان، یقینى کامل دارند و نیز محور اصلى اتصال آن گروه به رسول خدا‌(ص) باشد. زیرا آنان شوهر و فرزندان او بودند.

    این‌که پیامبر، فاطمه را در این درگیرى اجتماعى ـ اعتقادی، احضار می‌کند و او را در چنین مخاطره‌اى قرار می‌دهد (خود) نمونه‌اى بارز و سرمشقى عینى است، براى تمام زنان عفیفى که داراى اعتقادات حقند و پیرو صادق راه اویند، بر این‌که شجاعانه در چنین صحنه‌هایى حاضر شوند.

    و نیز این نمایش به منزله دلیل عینى و ملموس است بر جایگاه والاى زهراى مرضیه، نزد پیامبر خدا و عدم برابرى هیچ زنى با او درمقام و رتبه خاصى که دارا بود.

    5. آیه مودت

    ذلک الّذى یبشّر اللّه عباده الّذین ءامنوا و‌عملوا الصّالحات قل لا أسألکم علیه أجراً الاّ المودّه فى القربى و‌من یقترف حسنه نزد له فیها حسناً إنّ اللّه غفور شکور. أم یقولون افترى على اللّه کذباً.(شوری،42/23و24) این همان است که خداوند به بندگانش که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند؛ مژده می‌دهد، بگو براى آن کار از شما مزدى نمی‌طلبم مگر دوستدارى در حق اهل بیتم و هر کس کار نیکى کند در آن برایش جزاى نیک بیفزاییم چرا که خداوند آمرزنده قدردان است. یا می‌گویند پیامبر خدا دروغ بسته است….

    ابن عباس درباره شأن نزول آیات فوق که به آیات مودت، شهرت یافته، ‌گوید:

    چون اسلام پس از هجرت پیامبر به مدینه، استحکام یافت، انصار گفتند: نزد پیامبر برویم و بگوییم در گرفتاری‌هایى که پیش می‌آید، اموال ما در اختیار تو است و می‌توانى در جهت پیشبرد دین از آنها استفاده کنى. آیه شریفه، نازل شده و پیامبر آن را در پاسخ آنان، تلاوت فرمود. منافقان مانند همیشه که در صدد تضعیف رسول خدا‌(ص) بودند اظهار داشتند: او در همان مجلس

    ( 156 )
  • این سخن را ساخت تا ما را پس از خود، نزد خویشانش ذلیل و خوار، گرداند.

    آن‌گاه آیه دوم نازل شد که آیا بر خداوند دروغ و افتراء می‌زنید؟10

    از نظر ادبى تفاوتى بین این‌که استثنا در آیه (إلا المودّه فى القربى) متصل باشد یا منقطع، وجود ندارد11 اگر استثنا متصل باشد بدین معناست که:« من پاداشى از شما نمی‌خواهم جز دوستى اهل بیتم.» و اگر منقطع باشد12، بدین معناست که «دوستى اهل بیت پیامبر، اجرى براى پیامبر نیست. چرا که بهره این دوستی، نصیب مسلمانان و دوستداران اهل بیت آن حضرت است و بدین وسیله چنین خواسته‌اى از سوى رسول خدا‌(ص) در راستاى دعوت مردم به دین است.»13

    باید دید این چه مودتى است که هم سنگ، هم کفه و هم وزن اجر رسالت است. مودت گروهى که بر سر سلسله آنان زهراى مرضیه، محبوبه امت، است. همان بانویى که پیامبر درباره‌اش فرمود:

    یا حسن و یا حسین انتما کفتا المیزان، فاطمه لسانه و لاتعدل الکفتان إلاّ باللسان، ولا یقوم اللسان إلاّ على الکفتین.14

    اى حسن و حسین شما دو کفه ترازویى هستید که فاطمه، شاهین آن است و کفه ترازو در حال تعادل قرار نمی‌گیرد مگر به وسیله شاهین آن و شاهین، استوار نمی‌شود مگر بر دو کفه ترازو و…

    در این کلام، زهرا، تنظیم کننده و برقرار کننده تعادل در این کانون معرفى می‌شود.

    6. آیات ابرار

    إنّ الأبرار یشربون من کأس کان مزاجها کافوراً. عیناً‌یشرب بها عباد اللّه یفجّرونها تفجیرا. یوفون بالنذر و‌یخافون یوماً کان شرّه مستطیراً. و‌یطعمون الطعام على حبّه مسکیناً و‌یتیماً و‌أسیراً. إنّما نطعمکم لوجه اللّه لا نرید منکم جزاء و‌لا شکوراً. إنّا نخاف من ربّنا یوماً عبوساً قمطریراً. (انسان،76/5 ـ10)

    ابرار در آخرت از جام‌هاى بزرگ لبریز بهشت که چون کافور، سرد و دلپذیر است، می‌آشامند و آن کافورها، خوشبوى و شیرین است. این آب، آمیخته است به آب چشمه‌اى که براى بندگان خاص خود خلق شده و هر کجا بخواهند، آن کاسه‌ها حاضر است و در قصرها مهیا است. این آب گوارا مثل این است که در عمارات و ابنیه بهشت،

    ( 157 )
  • همیشه جریان دارد و در اختیار بنده‌هاى وفادار خداست. اینان به نذر خود وفا کرده و اطاعت خدا کرده و از روزى که محنت آن، آشکار است، می‌ترسند. اینان در راه خدا به مسکین و یتیم و اسیر، اطعام می‌کنند و به زبان حال می‌گویند: ما براى خدا، اطعام کردیم، و از شما جزا و تشکرى نمی‌خواهیم. ما از پروردگارمان در روزى که چهره برافروخته و در هم کشیده است، می‌ترسیم.

    از مسلمات فریقین است که این آیه در مورد حضرت زهرا‌(س) و شوهر و دو فرزندش نازل شده است. به اتفاق مفسّران، آیات این سوره در مدینه در هنگام کسالت حسنین‌(ع) نازل شد که درباره نذر فاطمه‌(س) و علی‌(ع) براى سلامتى حسنین‌(ع) بود. علامه امینی، در الغدیر، نام سى و چهارتن از کسانى که شأن نزول این سوره را داستان مذکور، دانسته‌اند، ذکر کرده‌است.15

    در این مختصر، مجال پرداختن به دقایق تفسیرى و جزئیات آنچه در این سوره آمده، نیست و تنها به ذکر این نکته لطیف ازسوى آلوسی، مفسّر اهل‌سنت، اکتفا می‌شود که:

    در این سوره، سخنى از «حورالعین» که در سوره‌هاى دیگر از آن به عنوان یکى از نعمت‌هاى بهشتى یاد شده، به میان نیامده است و چه بسا این ناگفتن، به حرمت نور چشم رسول خدا‌(ص)، حضرت فاطمه زهرا (س) باشد که سوره در فضیلت او وخانواده‌اش و نعمت‌هایى که در بهشت از آن بهره‌مند خواهد شده، نازل شده است.16

    7. آیه التقاء بحرین

    این آیه از جمله آیاتى است که علاوه بر معنا و تفسیر ظاهری، به حکم تفسیر باطنى بر آن حضرت منطبق است:

    مرج البحرین یلتقیان. بینهما برزخ لایبغیان. یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان. (الرحمن، 55/19ـ22)

    غالب مفسّران و محدثان و مورخان فریقین، معتقدند که شأن نزول این آیات درباره تلاقى بحر نبوت و ولایت و درباره حضرت فاطمه‌(س) و علی‌(ع) است.

    علامه بحرانی، دوازده روایت که بعضى از آنها از طریق اهل سنت نقل شده،

    ( 158 )
  • ذکر می‌کند که مراد از «بحرین» على و فاطمه هستند که هیچ گاه بر یگدیگر، بغى و سرکشى نمی‌کنند.17

    در تفسیرى از ابن عباس نقل شده که:

    برزخ میان آن دو، مهر و محبتى است که از بین رفتنى نیست و همین مهر و محبت، مانع سرکشى هر کدام، نسبت به دیگرى است.

    دربار الهی، بر اساس نبوت و ولایت مطلقه، با بندگانش، تماس حاصل کرده و مشعل هدایت برافروخته است و این سلسله که فرد اتم و اکمل آنها، حضرت رسول و خاندان عترتند، دربار روحانیت ربوبى را تشکیل داده و واسطه فیوضات غیبى هستند.

    همان طور که عالم طبع از ترکیب و تجزیه و تحلیل عناصر و موالید، دائماً در ایجاد وجود است، در عالم انسانیت و معنویت نیز این ارتباط در بین ارواح مجرده که در ابدان مختلفه بروز و ظهور می‌کنند، تجلى کرده، از آن تلاقی‌ها، عناصرى ممتاز به دست می‌آورد، از آن جمله، تلاقى اقیانوس محیط نبوت با دریاى عمیق ولایت است که به وسیله مهد عصمت و طهارت، تلاقى کرده و از آن گوهرهایى گرانبها که براى همیشه مورد استفاده بشر می‌باشد به وجود آمده است.

    چنان‌چه در ابتداى این مقاله گفتیم آیاتى که در قرآن کریم، پیرامون وجود پنج تن و فاطمه زهرا‌(س) است، بسیار می‌باشد که ما در این مقال تنها به ذکر چند نمونه از آیات، پرداخته و بررسى کامل‌تر را به علاقمندانش واگذار می‌کنیم.

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    1. رحمانى همدانی، فاطمه الزهراء بهجه قلب مصطفی‌(ص).

    2. ابو‌الحسن على بن احمد الواحدى النیشابوری، اسباب النزول/307؛ جلال الدین سیوطی، الدر‌المنثور فى التفسیر بالمأثور، 6/204.

    3. ابن منظور، لسان العرب/36.

    4. طبرسی، مجمع البیان فى علوم القرآن، 5/549.

    5. علامه طباطبایی، المیزان، 7/370.

    6. امام فخر رازی، التفسیر الکبیر، 32/122.

    7. سید جواد ورعی، کوثر، محبوبه است/63؛ ماهنامه پیام زن، سال ششم شماره68، آبان 1376ش.

    8. منیره گرجی، نگرش قرآن به حضور زن در تاریخ انبیا/172.

    9. شیخ عزیز اللّه عطاردی، مسند فاطمه زهرا/281.

    10. زمخشری، کشّاف، 4/230؛ اسباب النزول/251.

    11. علامه سید عبد‌الحسین شرف الدین، کلمه الغراء فى تفضیل الزهراء/73.

    13. کوثر، محبوبه است/65.

    14. على بن عیسى أربلی، کشف الغمه، 2/129.

    15. علاّمه امینی، الغدیر، 3/107؛ به بعد.

    16. آلوسی، روح المعانی، 29/157.

    17. علامه بحرانی، البرهان فى تفسیر القرآن، 4/265.




تاریخ : شنبه 93/4/7 | 11:45 صبح | نویسنده : یاس سفید

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها یکی از پنج نور پاکی است که آیات فراوانی درباره آنها نازل شده و یا در تفسیر قرآن، به آنها تأویل می‌شود.

در این زمینه  فقط به چند آیه مشهور اشاره می کنم:

1- سوره کوثر

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ * إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ * فَصَلّ‏ِ لِرَبِّکَ وَ انحَرْ * إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَر»[کوثر/1تا 3]

به نام خداوند بخشنده مهربان * ما به تو کوثر [خیر و برکت فراوان‏] عطا کردیم! * پس براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى کن! * (و بدان) دشمن تو قطعاً بریده‏نسل و بى‏عقب است.»

این سوره حضرت فاطمه (س) را کوثر معرفی می کند.

2- آیه تطهیر اهل بیت علیهم السلام

«إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً»[احزاب/33]

اى اهل بیت، خدا مى ‏خواهد پلیدى را از شما دور کند و شما را پاک دارد»

حضرت علىّ علیه السّلام به جماعتی فرمود: اى مردم، آیا تصدیق مى‏کنید که خداوند پس از نزول آیه: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» من و فاطمه و دو پسرم حسن و حسین را جمع نموده و بر ما کسا و شمدى فدکى کشیده و فرمود: «بار خدایا! اینان اهل بیت و گوشت تن منند، آزار و ناراحتى و زحمت اینان موجب زحمت و آزار و اذیّت من است، پس رجس و آلودگى را از وجود اینان زائل نموده و آنان را تطهیر فرماى!»، امّ سلمه با شنیدن این کلمات نزدیک کساء آمده و عرض کرد: من نیز [از اهل کساء مى‏ باشم‏]؟ فرمود: تو بر خیرى، ولى این آیه فقط در شأن من و برادرم علىّ و دخترم فاطمه و دو فرزندم، و نه تن دیگر از فرزندان حسین نازل شده است، و کسى را در آن اشتراکى نیست. جماعت با شنیدن این سخن یکپارچه گفتند: گواهى مى ‏دهیم که امّ سلمه این مطلب را براى ما نقل نموده[1]

3-آیه مودت و اهل بیت علیهم السلام

«قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى»[شوری/23]

بگو: بر این رسالت مزدى از شما، جز دوست داشتن خویشاوندان، نمى ‏خواهم.»

ابن عباس می گوید: « وقتی این آیه نازل شد، به رسول خدا عرض کردم این کسانی که مودت و محبت آنها واجب شده کیستند؟ » رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: « علی و فاطمه و حسن و حسین » (تفسیر نور الثقلین، ج‏4، ص: 572)

4- سوره انسان

«وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلىَ‏ حُبِّهِ مِسْکِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا * إِنمَّا نُطْعِمُکمُ‏ْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنکمُ‏ْ جَزَاءً وَ لَا شُکُورًا»[انسان/9-8]

و غذاى (خود) را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند، به «مسکین» و «یتیم» و «اسیر» مى‏ دهند! * (و مى ‏گویند ما شما را بخاطر خدا اطعام مى ‏کنیم، و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى ‏خواهیم!»

در این سوره داستان انفاق خانواده حضرت علی (ع) بیان شده و قرآن از این عمل تجلیل کرده است….در این سوره مبارکه، خداوند برای اهل بیت، نعمت‌ها و رحمت‌ها و بهشت‌هایی را وعده می‌دهد که نه گوشی شنیده و نه چشمی دیده است. از لطایف این سوره این است که انواع نعمت‌های بهشتی در آن بیان شده ولی برای رعایت حرمت فاطمه علیهاسلام از نعمت حورالعین سخنی به میان نیامده است.

5- آیه مباهله

«فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبینَ»[آل عمران/61]

از آن پس که به آگاهى رسیده‏اى، هر کس که درباره او با تو مجادله کند، بگو: بیایید تا حاضر آوریم، ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما برادران خود را و شما برادران خود را. آن گاه دعا و تضرع کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان بفرستیم.»

شکی نیست که مصداق مباهله کنندگان مسلمان، پنج تن بودند. و اسقف نجران با دیدن پنج تن (علیهم السلام) گفت:«ای گروه نصاری، من افرادی را می بینم که اگر از خدا بخواهند کوهی را از جا بکند، خدا آن را می‌کند. با اینها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد و تا روز قیامت یک نصرانی روی زمین باقی نخواهد ماند.»

 




تاریخ : شنبه 93/4/7 | 11:33 صبح | نویسنده : یاس سفید

کرامات و معجزات حضرت زهرا ( س ) 

1- فرستادن غذا از طرف خداوند برای حضرت زهرا (علیهاالسّلام)

حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) در پیشگاه خدا آن چنان معزّز بود که بارها مورد عنایت خاصّ آسمانی قرار گرفته و مائده های گوناگون از سوی پروردگار عالم برای ایشان نازل می شد که اینک به برخی از آنها اشاره می کنیم:
پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به شدّت گرسنه بود و ضعف و ناتوانی، وی را از پای درآورده بود. او برای پاره نانی به اتاق های هر یک از زنانش مراجعه کرد؛ ولی آنان نیز طعامی نداشتند. سرانجام به خانه ی دخترش، حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) سر کشید تا در آن خانه ی امید به مقصود رسد؛ ولی حضرت فاطمه (علیه السّلام) و بچّه هایش گرسنه بودند و تکّه نانی در آنجا نیز به دست نیامد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) منزل دخترش را ترک کرده بود. زمان کوتاهی بعد، مختصر طعامی از سوی یکی از همسایه ها به آن بانو رسید. حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) با خود گفت:
«سوگند به خدا، خود و فرزندانم گرسنه می مانیم؛ ولی این تکّه نان و گوشت را به پدرم می خورانم.»
بنابراین یکی از حسنین (علیهم السّلام) را به دنبال پدر فرستاد و او را دوباره به خانه اش دعوت کرد.
حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) اهدایی همسایه را که دو تکّه نان و مختصر گوشتی بود، در یک ظرف سرپوشیده قرار داده بود. چون پدرش دوباره به خانه ی او برگشت، سراغ طعام رفت و آن را در برابر دیدگان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گذاشت؛ ولی ظرف پر از گوشت و نان بود و حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)، خود نیز از این مائده ی آسمانی تعجّب می کرد و خیره خیره به آن تماشا می نمود. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به دخترشان فرمودند:
«ای دختر گرامی! این طعام چگونه و از کجا رسید؟»
حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) جواب داد:
«آن از برکات و الطاف الهی است. خداوند به هر کسی بخواهد، بدون محدودیّت عطا می کند.»(1)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چون سخن دخترش را شنید، فرمود:
«سپاس خدایی را که تو را همانند مریم سرور زنان بنی اسرائیل قرار داده؛ زیرا او نیز هرگاه مورد عنایت الهی قرار می گرفت و خداوند برایش مائده می فرستاد، در جواب سؤال می گفت: «این طعام از جانب خدا است. او به هر کسی بخواهد، روزی بی حساب می دهد.»
آنگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت علی (علیه السّلام) را نیز به حضورش فرا خواند و همگی از آن غذا خوردند و سیر شدند و زنان و اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز دعوت شدند و خوردند؛ ولی غذا و مائده ی آسمانی به همان صورت باقی بود؛ حتّی حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) برای همسایگان نیز از طعام آسمانی که الطاف خفیه ی الهی سرچشمه گرفته بود، ارسال داشت... .(2)
روزی حضرت علی (علیه السّلام) به بازار رفت و دیناری قرض گرفت تا مشکل گرسنگی خانواده اش را برطرف سازد؛ امّا چون یکی از دوستانش گرفتار بود و گرسنگی و گریه ی زن و بچّه ها او را در بیرون از خانه آواره کرده بود، او دنبال نان و پول بود.
حضرت علی (علیه السّلام) از درد او آگاه شد و مانند همیشه ایثار کرد و دیگران را بر خود و خانواده اش مقدّم داشت و بدین وسیله یکی از دوستانش را که مقداد نام داشت، خوشحال و خوش دل ساخت.
حضرت علی (علیه السّلام) دست خالی شد و نتوانست به خانه رود. رو به سوی مسجد کرد و مشغول عبادت شد، از آن سو پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مأمور گشت شب را در خانه ی حضرت علی (علیه السّلام) به سر برد و بنابراین بعد از نماز مغرب و عشا دست حضرت را گرفت و فرمود:
«علی جان! امشب مرا به مهمانی خود می پذیری؟»
مولای متّقیان سکوت کرد؛ زیرا زمینه ی پذیرایی نداشت و حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) و حسنین (علیهم السّلام) گرسنه مانده بودند و پول تهیه ی نان و گوشت فراهم نبود؛ ولی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دوباره اظهار داشت: «چرا جواب نمی دهی؟» علی (علیه السّلام) عرض کرد:
«یا رسول الله! بفرمایید.»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، دست حضرت را گرفت. دست در دست او به خانه ی حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)آمد و با هم به خانه وارد شده و با حضرت زهرا (علیهاالسّلام) دیدار کردند، حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) در حال نماز و نیایش بود و خدا را می خواند. او صدای پدر را شنید و به سوی او آمد و خوش آمد گفت و سفره را باز کرده و غذای مطبوعی را بر سر سفره آورد.
حضرت علی (علیه السّلام) به حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) خیره خیره نگاه می کرد و با زبان بی زبانی سؤال می نمود:
«یا فاطمه! این طعام از کجاست؟»
پیش از آنکه فاطمه (علیهاالسّلام) جواب گوید، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دست بر دوش علی (علیه السّلام) گذاشت و جواب داد:
«یا علی! هذا جزا دینارک من عندالله؛ این غذا پاداش آن دیناری است که به مقداد دادی.»
خداوند برای شما جریان زکریّا (علیه السّلام) و مریم (علیه السّلام) را تکرار کرده(3) و از طعام های بهشتی مرحمت نمود... .(4)

2- اقرار به رسالت پدر در شکم مادر

وقتی که کفّار از پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) انشقاق قمر را خواستند، زمانی بود که حضرت خدیجه (علیهاالسّلام) به حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) حامله بود و حضرت خدیجه (علیهاالسّلام) از این سؤال کفّار ناراحت شده و گفت:
«زهی تأسّف برای کسانی که محمّد را تکذیب می کنند! در حالی که او فرستاده ی پروردگار من است.»
پس حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) از شکم مادرش صدا کرد:
«ای مادر! نترس و محزون نباش؛ زیرا خدا با پدر من می باشد.»
پس وقتی که مدّت حمل حضرت خدیجه (علیهاالسّلام) تمام شد و موقع وضع حمل رسید، حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) را به دنیا آورد و او به نور جمال خود، تمام جهان را روشن و منوّر ساخت.(5)

3- چرخیدن آسیای دستی به خودی خود در خانه ی حضرت زهرا (علیهاالسّلام)

جناب ابوذر می گوید:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا به دنبال علی (علیه السّلام) فرستاد. به خانه اش رفتم و او را خواندم؛ ولی پاسخ مرا نداد و آسیاب دستی را دیدم بدون اینکه کسی باشد، به خودی خود می گردد. دوباره او را خواندم. بیرون آمد و با هم نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتیم و پیامبر متوجّه علی (علیه السّلام) شد و چیزی به او گفت که من نفهمیدم.
گفتم: شگفتا از دستاسی که بدون گرداننده می گردد!
آنگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «خداوند قلب دخترم، فاطمه و اعضا و جوارحش را پر از ایمان و یقین کرده و چون خداوند ضعف او را دانست، پس در روزگار سختی به او کمک کرد و کفایتش نمود. مگر نمی دانی که خداوند، فرشتگانی را قرار داده تا خاندان محمّد را یاری دهند؟!»(6)

4-حرام بودن آتش بر حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسّلام)

روزی عایشه نزد حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) آمد؛ در حالی که آن حضرت برای امام حسن و امام حسین (علیهم السّلام) با آرد و شیر و روغن در دیگی غذای حریره درست می کرد. دیگ بر روی اجاق و آتش می جوشید و بالا می آمد و حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) آن را با دست خود هم می زد.
عایشه با اضطراب و نگرانی از نزد او بیرون آمده، نزد پدرش ابوبکر رفت و گفت:
ای پدر! من از فاطمه چیز شگفت آوری دیدم و آن اینکه دست به درون دیگی که بر روی آتش می جوشید، برده، آن را به هم می زد.
گفت:
دخترکم! این را پنهان کن که کار مهمّی است.
این خبر که به گوش پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) رسید. بر بالای منبر رفت و حمد و سپاس الهی را به جای آورد. سپس فرمود:
«همانا مردم، دیدن دیگ و آتش را بزرگ شمرده و تعجّب می کنند. سوگند به آن کسی که مرا به پیامبری برگزید و به رسالت انتخاب فرمود، همانا خدای عزّ وجلّ آتش را بر گوشت، خون، موی، رگ و پیوند فاطمه حرام کرده است، فرزندان و شیعیان او را از آتش دور نمود. برخی از فرزندان فاطمه دارای رتبه و مقامی هستند که آتش و خورشید و ماه از آنها فرمانبرداری کرده در پیش رویش جنیّان شمشیر زده؛ پیامبران به پیمان و عهد خود درباره ی او وفا می کنند؛ زمین گنجینه های خودش را تسلیم او نموده، آسمان برکاتش را بر او نازل می کند.
وای، وای، وای به حال کسی که در فضیلت و برتری فاطمه شکّ و تردید به خود راه دهد! و لعنت و نفرین خدا بر کسی که شوهر او، علیّ بن ابی طالب (علیه السّلام) را دشمن داشته و به امامت فرزندان او راضی نباشد. همانا فاطمه، خود، دارای جایگاهی است و شیعیانش نیز بهترین جایگاه ها را خواهند داشت. همانا فاطمه پیش از من دعا می کند و شفاعت می نماید و شفاعتش به رغم میل کسانی که با او مخالفت می کنند، پذیرفته می شود.(7)

5- سخن گفتن در رحم مادر

حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) در رحم مادرش حضرت خدیجه (علیهاالسّلام) سخن می گفت و آرام بخش و تسکین خاطر او بود، حضرت خدیجه (علیهاالسّلام) در پاسخ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که پرسید با که سخن می گویی؟ گفت:
«فرزندی که در رحم دارم، با من سخن می گوید و مونس من است.
کسی که جبرئیل به دختر بودنش خبر می دهد.»(8)

6- برکت غذا

حضرت علی (علیه السّلام) می فرماید:
«روزی به بازار رفتم. یک درهم گوشت و یک درهم ذرّت خریدم و به خانه آوردم. فاطمه (علیهاالسّلام) مشغول پختن آن شد. وقتی که آن را آماده نمود، فرمود: ای کاش! می رفتی پدرم را دعوت می کردی.»
من رفتم و دیدم حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) خوابیده و می گوید:«از گرسنگی در حال خواب، به خدا پناه می برم.»
گفتم: یا رسول الله! نزد ما غذایی هست.
پس دستش را به من داد و آمدیم و چون به خانه رسیدیم، به فاطمه (علیهاالسّلام) فرمود: «غذا را بیاور.» فاطمه نیز غذا را در دیگی گذاشته، خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آورد. حضرت پارچه ای روی غذا کشید و فرمود: «خدایا! غذای ما را برکت ده.» سپس فرمود: «یک پیمانه به عایشه بده. فاطمه یک پیمانه برای او فرستاد.» بعد فرمود: «یک پیمانه به امّ سلمه بده.» برای او نیز فرستاد تا اینکه به هر یک از نُه همسرش یک سهم فرستاد.

7- درخشیدن نور از ملحفه ی حضرت زهرا (علیهاالسّلام)

روایت شده است که حضرت علی (علیه السّلام) از یک نفر یهودی، مقداری جو قرض کرد و در مقابل آن، ملحفه ی حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) را که از پشم بود، گرو گذاشت. یهودی آن را برد و در خانه اش گذاشت. هنگام شب، زن یهودی برای کاری به آن اتاقی که ملحفه در آن بود، رفت. ناگهان نوری را در حال درخشش دید که اتاق را روشن کرده بود. به سوی شوهرش برگشت و به او گفت:
در اتاق، روشنایی بزرگی را دیدم.
شوهرش نیز تعجّب کرد و فراموش کرده بود که ملحفه ی حضرت فاطمه (علیها السّلام) را در آنجا گذاشته است. سریع برخاست و وارد آن اتاق شده. دید شعاع نور ملحفه، پخش شده و مانند نور ماهی است که از نزدیک طلوع کرده باشد. از این مسئله در شگفت شد. به جایی که ملحفه را گذاشته بود، دقّت کرد و فهمید که این نور از همان ملحفه است. یهودی رفت و اقوام و خویشانش را فراخواند و همسرانش نیز اقوام و خویشان خود را حاضر ساخت. بنابراین عدّه ی زیادی از یهودیان جمع شده، همه ی آنان وقتی این امر را دیدند، مسلمان شدند.(9)

8- شرکت در مباهله

عدّه ای از نصارای نجران نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند و پیشاپش آنها سه تن از بزرگانشان به نام های عاقب، محسن و اسقف بودند؛ در حالی که دو تن از مشهوران یهود هم همراه آنها بودند تا از پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سؤالاتی کنند.
اسقف پرسید: ای ابوالقاسم! چه کسی پدر موسی بود؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: عمران.
سؤال کرد: پدر یوسف چه کسی بود؟
پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) فرمود: یعقوب.
پرسید: پدر و مادرم فدایت، پدر تو کیست؟
فرمود: عبدالله پسر عبدالمطّلب.
اسقف سؤال کرد: پدر عیسی که بود؟
پیامبر ساکت ماند؛ جبرئیل نازل شد و گفت: او روح خدا و کلمه ی او بود.
اسقف گفت: آیا روح بدون پدر می شود؟
پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ساکت گردید. در این هنگام وحی نازل شد:
«همانا مثل خلقت عیسی از جانب خدا مثل خلقت آدم ابوالبشر است که خداوند او را از خاک بساخت. سپس بدان خاک گفت: بشری به حدّ کمال باش. چنان شد.»(10)
وقتی پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این آیه را خواند، اسقف را از جای خود پرید؛ زیرا که برای او قابل قبول نبود که بشنود حضرت عیسی (علیه السّلام) از خاک است بعد گفت:
ای محمد! ما این مطلب را نه در تورات دیده ایم و نه در انجیل و زبور یافته ایم. این مطلبی است که فقط تو می گویی.
پس پروردگار وحی فرمود: «فقل تعالوا ندع ابنائنا...»
اسقف و همراهان او گفتند:
ای اباالقاسم! انصاف دادی. پس وقت مباهله را معیّن نما.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
«ان شاء الله فردا صبح.»
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگام صبح، بعد از نماز دست حضرت علی (علیه السّلام) را گرفت و بانوی دو جهان حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) را پشت سر و امام حسن (علیه السّلام) را در سمت راست و امام حسین (علیه السّلام) را در سمت چپ خود قرار داد و به آنان فرمود:
«وقتی من دعا کردم، شما آمین بگویید.»
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حالت دعا زانوهای مبارک را بر زمین نهاد.
طایفه ی نصارا که این حالت پنح تن مقدّس را مشاهده کردند، پشیمان شدند و بین خودشان مشورت نموده و گفتند:
سوگند به خدا، او پیامبر است و اگر با وی مباهله بکنیم، حتماً خدای تعالی دعای او را مستجاب خواهد نمود و ما همه نابود خواهیم شد و هیچ چیزی نمی تواند ما را از نفرین وی نجات دهد و صلاح این است که با او مصالحه کنیم تا ما را از این کار(مباهله) معاف دارد.(11)

9- حرکت گهواره توسط فرشتگان(12)

روایت است: هنگامی که آن حضرت در حال نماز بود، کودکش گریه می کرد و می دیدند گهواره حرکت می کند و فرشتگان آن را حرکت می دادند.

10-مائده ی آسمانی

زمخشری در تفسیر خود، ذیل آیه ی «کلّما دخل علیها زکریّا»(13) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند:
«در یکی از روزهای قحطی مدینه که گرسنگی طاقتم را برده بود، زهرا برایم طبقی از غذا را فرستاد. غذا را گرفته و به خانه ی زهرا درآمدم. او را صدا زدم. آمد و پارچه ای از روی طبق کنار زد. دیدم پر از گوشت و نان است. تعجّب کردم و دانستم که این مائده های آسمانی است. به زهرا گفتم: این از کجاست؟ جواب داد: «از جانب خدای سبحان. او هر که را بخواهد بی حساب روزی می دهد.»
اشک شوق بر دیدگان رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) دوید؛ آنگاه فرمود:
«حمد به خدایی که تو را شبیه مریم قرار داد.»
و سپس حضرت علی، امام حسن و امام حسین (علیهم السّلام) و تمامی همسرانش را فرا خواند و همه از آن خوردند و سیر شدند؛ در حالی که هنوز غذاها باقی بود.
حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) برای تمامی همسایگان هم از آن فرستاد. آن روز، گرسنگان «مدینه» هم به برکت کرامت حضرت زهرا (علیه السّلام) سیر شدند.(14)

11- هدیه ی خداوند به حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)

ابن عبّاس می گوید:
روزی در حضور پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بودم؛ علی، فاطمه، حسن و حسین (علیه السّلام) نیز در پیش روی حضرت قرار داشتند.
در این هنگام جبرئیل نازل شده، سیبی برای حضرت آورده و بدان وسیله به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تحیّت گفت: حضرت آن سیب را به علیّ بن ابی طالب (علیه السّلام) هدیه کرد. علی (علیه السّلام) آن را بوسیده، ضمن تشکر از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را به حضرت برگردانید. حضرت آن را به حسن (علیه السّلام) هدایت کرد. حسن (علیه السّلام) نیز ضمن ابراز تشکّر آن را بوسیده، بار دیگر به حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) برگردانید. بار دیگر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را به علیّ بن ابی طالب (علیه السّلام) داد. حضرت تحیّت گفته، همین که خواست به حضرت برگرداند. سیب از بین انگشتانش به زمین افتاد و دو نیم شد و نوری از آن درخشید که تا آسمان اوّل بالا رفت. در این هنگام دیدم که بر آن سیب نوشته بود:
«بسم الله الرّحمن الرّحیم
این هدیه است از خداوند متعال به محمّد مصطفی، علیّ مرتضی، فاطمه ی زهرا، حسن و حسین، نوادگان رسول خدا و نیز امانی است از برای دوستداران آنها در روز قیامت از آتش.»(15)

12- درود حوریان بهشت بر حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)

سلمان فارسی می گوید: به خانه ی فاطمه (علیهاالسّلام) رفتم. فرمود:
«بعد از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به من ستم روا داشتند. سپس به من فرمود: «بنشین». پس نشستم. به من گفت: «دیروز نشسته بودم و درب خانه نیز بسته بود و من در مورد قطع شدن وحی از ما و منصرف شدن ملائکه از منزل ما بعد از وفات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، فکر می کردم که ناگهان درب خانه بدون اینکه کسی از ما آن را باز کند، مفتوح شد و سه تن از حوریان بهشت وارد خانه شدند و گفتند: ما از حوریان «دارالسّلام» هستیم. پروردگار عالمیان، ما را به سوی تو فرستاده و ما مشتاق تو بودیم ای دختر محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)!
به یکی از آنان که گمان می کنم از همه ی آنان کهنسال تر بود، گفتم: نامت چیست؟
گفت: من «مقدوره» هستم و برای «مقداد بن اسود» آفریده شده ام.
به دومی گفتم: نامت چیست؟
گفت: من «ذره» هستم و برای «ابوذر» آفریده شده ام.
و نام سومی را پرسیدم؟
گفت: «سلمی» هستم و برای «سلمان» خلق شده ام.»
حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) ادامه داد:
«آنها طبق هایی را بیرون آوردند که در آن خرماهایی مانند نان شکری بود و رنگش از برف سفیدتر و بویش از مشک، خوشبوتر بود. من سهم تو را نگه داشتم (چون تو از ما اهل بیت هستی) با آن افطار کن و فردا هسته اش را برایم بیاور.
سلمان گوید:
خرما را گرفتم و رفتم. از مقابل هر جماعتی که می گذشتم، می گفتند: تو مشک داری؟ پس با آن افطار کردم و هسته ای در میان آنها نیافتم. فردای آن روز نزد فاطمه (علیهاالسّلام) رفتم و گفتم: ای دختر رسول خدا! در میان آنها هیچ هسته ای نیافتم. فرمود: «ای سلمان!آن خرما از نخلی است که خداوند در بهشت به خاطر کلامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به من یاد دادهف برای من غرس نموده است.»(16)

13- نفرین حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) بر دشمن امام حسین (علیه السّلام)

روایت کننده می گوید:
مردی که دوپا و دو دست او قطع شده بود و هر دو چشمش کور بود، با حالتی رقّت آور فریاد می زد: ربّ نجّنی من النّار؛ خدایا، مرا از آتش، نجات بده.(17)
شخصی به او گفت:
از برای تو مجازاتی باقی نمانده، در عین حال می گویی خدایا! مرا از آتش نجات بده؟!
گفت: من در کربلا بودم. وقتی که حسین (علیه السّلام) کشته شد، شلوار و بند شلوار گران قیمتی را در تن آن حضرت دیدم. با توجّه به اینکه همه ی لباس هایش را غارت کرده بودند، فقط همین شلوار مانده بود. دنیاپرستی، مرا به آن داشت تا آن بند قیمتی شلوار را درآورم. به طرف پیکر حسین (علیه السّلام) نزدیک شدم تا خواستم آن بند را بیرون بکشم، دیدم آن حضرت دست راستش را بلند کرد و بر روی آن بند نهاد. نتوانستم آن بند را بیرون آورم. دیدم آن حضرت دست چپش را بلند کرد و روی آن بند نهاد. هر چه کردم، نتوانستم دستش را از روی بند بردارم. دست چپش را نیز بریدم. باز تصمیم گرفتم که آن بند را بیرون آورم.
صدایش ترس آور زلزله ای را شنیدم. ترسیدم و کنار رفتم و در همان جا(شب) در کنار بدن های پاره پاره ی شهدا خوابیدم.
ناگاه در عالم خواب دیدم که گویا حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه علیّ بن ابی طالب (علیه السّلام) و فاطمه ی زهرا (علیهاالسّلام) آمدند و سر امام حسین (علیه السّلام) را در دست گرفته اند. فاطمه ی زهرا (علیهاالسّلام) آن را بوسید، و سپس فرمود: «پسرم! تو را کشتند. خدا آنها را که با تو چنین کردند، بکشد.»
شنیدم امام حسین (علیه السّلام) در پاسخ فرمود: «شمر مرا کشت و این شخص که در اینجا خوابیده، دست هایم را قطع کرد.»
فاطمه (علیهاالسّلام) رو به من کرد و گفت:
«خداوند دست ها و پاهایت را قطع کند و چشم هایت را کور نماید و تو را داخل آتش نماید.»
از خواب بیدار شدم. دریافتم که کور شده ام و دست ها و پاهایم قطع شده. سه دعای فاطمه (علیهاالسّلام) به استجابت رسیده و هنوز چهارمی آن (یعنی ورود در آتش) باقی مانده. این است که می گویم: خدایا! مرا از آتش نجات بده.(18)

14- کرامت حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) درباره ی امّ ایمن

وقتی که حضرت فاطمه ی زهرا (علیهاالسّلام) رحلت کرد، امّ ایمن قسم خورد که در «مدینه» نماند؛ چون طاقت نداشت جای خالی حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) را مشاهده نماید؛ بنابراین به سوی «مکّه» رفت و در میان راه به تشنگی شدیدی دچار شد. دست های خود را به سوی آسمان بالا برد و گفت:
پروردگارا! من خدمت گزار فاطمه (علیهاالسّلام) هستم. مرا از عطش می میرانی؟!
آنگاه خداوند از آسمان سطلی پایین فرستاد. امّ ایمن از آن نوشید و هفت سال به غذا و آب نیازی پیدا نکرد. در روزهای بسیار گرم، مردم او را به زحمت می انداختند؛ ولی اصلاً تشنه نمی شد.(19)

15- نتیجه ی توسّل به حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)

حدود چهل سال قبل در «کرمان» یکی از علمای وارسته و متعهّد به نام آیت الله میرزا محمّدرضا کرمانی، (متوّفای سال 1328 هـ.ش.) زندگی می کرد. در آن زمان، بازار فرقه ی ظالّه ی شیخیّه رواج داشت.
آیت الله کرمانی، واعظ و محقّق آن زمان، سیّد یحیی یزدی را به کرمان دعوت کرد تا به وعظ و ارشاد خود، مردم را از انحرافات و گمراهی های فرقه ی شیخیّه آگاه کند و در نتیجه جلوی گسترش آنها را بگیرد.
مرحوم سیّد یحیی واعظ یزدی، این دعوت را متوجّه انحراف های آنها نمودو با افشاگری خود، این گروه ضالّه را رسوا ساخت؛ به طوری که تصمیم گرفتند با نیرنگی مخفیانه او را به قتل برسانند. آن نیرنگ مخفیانه این بود:
شخصی از آنها به عنوان ناشناس از او دعوت کرد که فلان ساعت به فلان محلّه و فلان خانه برای منبر رفتن برود.
او قبول کرد. دعوت کننده با عدّه ای به خدمت سیّد یحیی واعظ آمده و او را با احترام به عنوان روضه خوانی بردند؛ ولی بعد معلوم شد که ایشان را به خارج شهر به باغی برده و از منبر و روضه خبری نیست. کم کم احساس خطر جدّی کرد و خود را در دام مرگ شیخیّه دید؛ آن هم در جایی که هیچ کس از وضع او مطلّع نبود.
سیّد یحیی واعظ، در آن حال به جدّه ی خود حضرت فاطمه ی زهرا (علیهاالسّلام) متوسّل گردید. گویا نماز استغاثه به آن حضرت خواند و در سجده ی نماز گفت:
«یا مولاتی یا فاطمة اغیثینی؛ ای سرور من، ای فاطمه! به من پناه بده و به فریادم برس.»
خطر، لحظه به لحظه نزدیک می شد. سیّد یحیی واعظ دید گروه دشمن به او نزدیک شدند و خود را آماده کرده اند و چیزی نمانده بود که به او حمله کرده و او را قطعه قطعه نمایند.
در این لحظه حسّاس ناگهان غرّش تکبیر و فریاد مردم را شنید که باغ را محاصره کرده اند و از دیوار وارد باغ شدند و با حمله به گروه شیخی ها، آنها را تار و مار کردند و مرحوم سیّد یحیی را نجات داده با احترام همراه خود در کنار حضرت آیت الله میرزا محمّدرضا کرمانی به شهر و منزل ایشان آوردند.
سیّد یحیی واعظ از آیت الله کرمانی پرسید:
شما از کجا مطلّع شدید که من در خطر نیرنگ مخفیانه ی شیخیّه قرار گرفته ام و مرا از خطر حتمی نجات دادید؟
آیت الله کرمانی گفت:
من در عالم خواب حضرت صدّیقه ی طاهره، زهرای اطهر (علیهاالسّلام) را دیدم. به من فرمود: «شیخ محمّدرضا! فوراً خودت را به پسرم، سیّد یحیی برسان و او را نجات بده که اگر دیر کنی، کشته خواهد شد.»(20)

16- سوگند دادن امام رضا (علیه السّلام) به جان حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)

دو برادر، یکی نیکوکار و دیگری بدرفتار بود که مردم از دست و زبان آن برادر بد، ناراحت بودند و به برادر دیگرش شکایت می کردند تا اینکه برادر نیکوکار قصد زیارت امام رضا (علیه السّلام) را به همراه جماعتی کرد.
برادری هم که بد بود. همراه با زائران حضرت علیّ بن موسی الرّضا (علیه السّلام) قصد رفتن به «مشهد» را کرد؛ ولی طبق عادت همیشگی اش زوّار امام رضا (علیه السّلام) را اذیّت می کرد تا در یکی از منزل های وسط راه مریض شد و از دنیا رفت. همه از فوت او خوشحال شدند؛ ولی برادر خوب به خاطر غیرت برادری، او را غسل و کفن کرد و همراه خود آورد و در حرم امام هشتم (علیه السّلام) طواف داد و دفن کرد.
شب شد. در عالم رؤیا برادر را در باغی بسیار مجلّل با لباس های استبرق در کمال شادی و نعمت دید. پرسید:
چه شد که به این مرتبه و مقام رسیدی؟ تو که دارای اعمال نیک نبودی.
گفت: ای برادر! وقتی قبض روح شدم، جانم را به سختی گرفتند. هنگام غسل، آب برای من آتش بود و کفن پاره ای از آتش؛ حتی مرکب من آتش و دو ملک هم با عمود آتشین مرا عذاب می کردند تا به صحن مطهّر حضرت رضا (علیه السّلام) که رسیدیم. آن دو ملک دور شدند و عذاب از من برداشته شد. همین که مرا وارد حرم کردند، دیدم حضرت رضا (علیه السّلام) بر بلندی نشسته اند و توجّه به زوّار خود دارد. من از حضرتش درخواست شفاعت کردم.
پوزش طلبیدم. به من عنایتی نفرمودند. همین که مرا بالای سر حضرت بردند، پیرمردی نورانی دیدم. به من فرمود: برو از حضرت طلب شفاعت کن؛ والّا اگر تو را از این حرم بیرون ببرند، همان عذاب است. گفتم: ای پیرمرد! من از امام رضا (علیه السّلام) کمک طلبیدم؛ امّا حضرت اعتنایی نکردند. فرمود: او را به حقّ مادرش زهرا (علیهاالسّلام) قسم بده که هرگز از در خانه اش رد نخواهی شد. این مرتبه که امام رضا (علیه السّلام) را به حقّ مادرش زهرا (علیهاالسّلام) قسم دادم، آن دو ملائکه ی عذاب رفتند و دو فرشته ی رحمت آمدند و مرا به این مقام و نعمت رسانیدند.(21)

17- نجات فرزند بنّا

فردی می گوید:
در حال طواف، مردی را دیدم که دامن کعبه را گرفته، گریه کنان در حال تضرّع و استغاثه بود.
از او پرسیدم: چرا این قدر ناراحتی؟
گفت: من از بنّایانی هستم که منصور مرا به ساختن عمارت بغداد وادار کرد. جریانی برایم پیش آمد که امیدوارم تا زنده ام، برای احدی نگویی. شبی منصور مرا طلبید و گفت: این شصت نفر فرزندان علی (علیه السّلام) را باید تا صبح در وسط دیوار بگذاری و من پنجاه نفر آنها را در میان ستون ها قرار دادم. دیدم آخرین نفر آنان، پسری است مانند قرص ماه. نور از صورتش متصاعد است و هنوز در چهره اش مویی نروییده و دو قطعه گیسوانی دارد که روی دو کتف او قرار گرفته است و مانند زن بچّه مرده اشک می ریزد و ناله می کند. از او جریان حال را پرسیدم. فرمود: برای کشته شدن خود گریه نمی کنم. گریه ام برای این است که مادر پیری دارم که جز من فرزندی ندارد. یک ماه بود که مرا در خانه حبس کرده بود. هرگاه می خواست به خواب رود، تا دست بر گردن من نمی انداخت، به خواب نمی رفت.
تا آنکه دیروز مادرم از خانه بیرون رفت. من هم از خانه بیرون آمدم. مأموران خلیفه مرا گرفتند و به اینجا آوردند. گریه ام برای این است که برخلاف گفته ی مادرم عمل کردم و او را ناراحت ساختم. و اکنون از وضع من خبر ندارد و نمی داند بر سر من چه آمده است؟ از خدا برای خود و مادرم صبر طلب می کنم. تا این سخنان را از زبان این غلام شنیدم، گفتم وای بر حال تو! به خاطر به چنگ آوردن دنیا، عذاب آخرت را برای خود خریدی. تصمیم گرفتم برای رضا خدا کار نیکی به جای آورم. نزد فرزندم آمدم و قضیه را با او در میان گذاشتم و به او گفتم: ای پسرم! تو را به جای او در میان دیوار می گذارم. به طوری که آزاری به تو نرسد و شبانه بدون شک تو را بیرون خواهم آورد. گفت: ای پدر! آنچه می خواهی انجام بده. من هم در این جهت صبر خواهم کرد. بالاخره گیسوان آن غلام علوی را بریدم و صورتش را با سیاهی ته دیگ سیاه کردم و لباس کهنه ی بچه بنّایان را به او پوشاندم و پسر خود را در میان دیوار گذاشتم و آن غلام علوی را در گوشه ای پنهان کردم. گفتم: در این مکان باش تا شب تو را به منزلت برسانم؛ ولی من از دو جهت ناراحت بودم، یکی اینکه اگر منصور مطلّع شود با من چه خواهد کرد و دیگر اگر همسرم، سراغ فرزندم را بگیرد، چه جواب دهم؟ غرض در یک حالت بی هوشی افتاده بودم.
ناگهان دیدم کنیزم مرا صدا می زند که: شما را در خانه می خواهند. به کنیز گفتم: برو ببین کوبنده ی در کیست؟
کنیزم رفت و در مراجعت گفت: کوبنده ی در می گوید: من فاطمه، دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستم. به مولای خود بگو بیاید و پسرش را بگیرد و فرزند ما را به ما رد کند.
آمدم در خانه و پسرم را بدون هیچ گونه صدمه و ناراحتی تحویل گرفتم و جوان علوی را به او واگذار کردم.
سرانجام توبه کردم و از شهر فرار نمودم و منصور وقتی از حالم باخبر شد، به تعقبت من پرداخت و تمام اموالم را تصاحب کرد.(22)

ادامه دارد...

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره ی آل عمران(3)، آیه ی 37.
2. فرائد السمطین، ج2، صص 51 و 52، ش 382؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج3، ص 339.
3. اشاره است به آیه ی 37 سوره ی آل عمران که زکریّا موائد آسمانی را در محراب مریم دید.
4. المحّجة البیضاء، ج4، ص 213؛ بحارالانوار، ج43، ص 59.
5. روش الفائق، ص 214.
6. بحارالانوار، ج43، ص 29.
7. رحمانی همدانی، احمد، فاطمه ی زهرا(س)، شادمانی دل پیامبر، ص 152.
8. سبحانی نسب، علیرضا، جرعه ای از کوثر(پژوهشی پیرامون اسامی و القاب فاطمه ی زهرا) ص 143؛ سیمای فاطمه ی زهرا(س) در قرآن و عترت، ص 6.
9. سیمای فاطمه ی زهرا(س) در قرآن و عترت، ص 20.
10. سوره ی آل عمران(3)، آیه ی 59.
11. فاطمه ی زهرا(س) در کلام اهل سنّت، صص 183-184.
12. بحارالأنوار، ج43، ص 45.
13. سوره ی آل عمران(3)، آیه ی 37.
14. چشمه در بستر، صص 186-187.
15. مقتل الحسین خوارزمی، ص 95.
16. جلوه های اعجاز معصومین، صص 393-394.
17. این مرد طبق روایات، همان ساربان بوده است.
18. بحارالأنوار، ج45، ص 311.
19. همان، ج43، ص 28.
20. محمّدی ری شهری، داستان دوستان، ج2، ص 193-195.
21. سیمای فاطمه ی زهرا(س) در قرآن و عترت، صص 39-40.
22. همان، ص 155-156.




تاریخ : پنج شنبه 93/4/5 | 8:27 عصر | نویسنده : یاس سفید

کرامات و معجزات حضرت زهرا ( س )   

18- توسّل امام باقر (علیه السّلام) به حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)


حضرت امام محمّد باقر (علیه السّلام) هرگاه تب، طاقتش را می ربود، آب خنکی طلب می کرد و وقتی که آب به دستش می رسید و جرعه ای از آن را می نوشید، لحظه ای از نوشیدن باز می ماند و سپس با صدای بلند به حدّی که بیرون خانه نیز شنیده می شد از ته دل، مادرش حضرت زهرا (علیهاالسّلام) را صدا می کرد و می فرمود: «فاطمه! ای دختر رسول خدا!» و بدین گونه خود را از سوز تب نجات می داد و بر خویش مرهمی می نهاد و جان و روح خود را با یاد محبوب و توسّل به آن حضرت، آرام و عطرآگین می نمود.(1)

19- توسّل امام جواد (علیه السّلام) به حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)


امام جواد (علیه السّلام) هر روز، هنگام زوال به «مسجد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)» رفته و پس از سلام و صلوات بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به سراغ خانه ی مادرش حضرت زهرا (علیهاالسّلام) که در همان نزدیکی قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، می رفت و کفش ها را درآورده و با نهایت ادب و خضوع داخل خانه شده و در آنجانماز و دعا می خواند و دقایقی طولانی به عبادت مشغول می شد و هرگز دیده نشد به زیارت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) برود و سراغ مادرش را نگیرد.(2)
و نیز از زیارت جامعه می توان به علاقه و احترام فراوان آن حضرت به مادرش، حضرت فاطمه زهرا (علیها السّلام) پی برد.(3)

20- توسّل ابوطالب (علیه السّلام) به حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)


قبل از تولّد امام علی (علیه السّلام) در «مکّه» زلزله ی شدیدی رخ داد؛ به طوری که سنگ های بزرگ از «کوه بلقیس» جدا شده و به پایین پرتاب می شد. حضرت ابوطالب (علیه السّلام) بر بلندی آمد و گفت:
«الهی و سیّدی اسئلک بالمحمدیّه المحمودة و بالعلویّة العالیّة و بالفاطمیّة البیضاء الا تفضلّت علی اهل التهامة بالرّحمة و الرأفة؛
پس همان زمان زمین آرام گرفت و مردم آن کلمات را حفظ کرده و در شداید و بلاها می خواندند؛ ولی جهت آن را نمی دانستند.

21- ارادت امام رضا (علیه السّلام) به حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)


یکی از فضلای حوزه که مشکل بزرگی برایش پیش آمده بود، برای زیارت و توسّل به حضرت امام رضا (علیه السّلام) عازم حرم می شود. از قضا به علّامه طباطبایی بر می خورد که ایشان هم عازم حرم است. به طرفش رفته و با چشمی پر اشک و دلی پرسوز از ایشان می خواهد تا دعایی به او بیاموزد که حاجتش روا شود.
علّامه نگاهی مهربان به چهره و حالت او می کند. آنگاه می گوید:
فرزندم! وقتی وارد حرم مطهّر می شوی، یکی از مؤثّرترین و بهترین دعاها این است که حضرت را به مادرش زهرا (علیهاالسّلام) قسم بدهی که حاجت تو را از خدا بخواهد. چون حضرت به مادرش زهرا (علیهاالسّلام) علاقه ی فراوان و ارادت خاصّی دارد و سوگند دادن به مادر محبوبش، سخت مؤثّر خواهد افتاد.
می گوید:
با شنیدن این سخن، سخت متأثّر شدم و رعشه و لرزه ای تمامی وجودم را در برگرفت. این توسّل و قسم دادن همان و به مقصود رسیدن همان.(4)

22- شفای بیماری صعب العلاج


یکی از علما می گوید:
در حدود بیست سال قبل، همسرم به بیماری صعب العلاج گرفتار شد و بالأخره با مراجعه به اطبّا، مرض ریوی تشخیص داده شد. پس از آزمایش های دقیق و عکس برداری، کسالت را فوق العادّه و صعب العلاج دانستند؛ به طوری که نسخه و دارو بی اثر بود و از علاج آن به کلّی مأیوس شدیم.
بی اندازه مضطرب و ناراحت بودیم. ناچار دست توسّل به ذیل عنایت حضرت زهرا (علیهاالسّلام) زده و نماز حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) را که در کتب ادعیه وارد شده، خواندم. پس از تمام اذکار، در حالی که متأثّر و دل شکسته بودم، در همان حال سجده خوابم برد. در خواب حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) را به بالین مریضه ام دیدم که به او لطف و محبّت می فرمود. ناگهان از خواب بیدار و یأسم به امید بدل شد و از آن روز به بعد حال مریض روبه بهبود گذاشت و پس از چند روزی سلامتی کامل خود را بازیافت. برای معاینه و اطمینان خاطر، او را به نزد طبیبی بردم. او بعد از معاینه و دقّت کامل با تعجّب گفت:
هیچ کسالتی در او نمی بینم.(5)

23- نزول مائده از بهشت با دعای حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)


بانو طیّبه، همسر سیّد حیدر(از اعیان علمای شیعه بوده) زنی پرهیزکار و نیک سرشت بود که ماه رجب، شعبان و رمضان را روزه می گرفت. یکی از شب های رجب، مهمانان، بی خبر بر آنها وارد شدند. آن بانوی محترمه به واسطه ی اشتغال زیاد پذیرایی، از افطار باز ماند. روزه اش را با آب باز کرد و قدری غذا برای سحر خود نگاه داشت. یکی از همسایگان مستمند که جز از این خانواده سؤال نمی کرد، به در خانه آمد و تقاضای خوراک نمود. سیّده به اطّلاع از فقر او، غذای خود را به او داد و نماز شب را خواند. مقداری آب خورد و در اتاق را بسته، چراغ را روشن گذاشت و خوابید. هنوز نخوابیده بود که دید دو زن وارد شدند. یکی کوچک تر است؛ امّا مقامش والاتر است. بالای سر او نشستند و آن کوچک تر فرمود:
دخترک من! با پیری و نخوردن افطار و سحری چگونه روزه می گیری؟
عرض کرد:
فقیری آمد. خوراک خود را به او دادم.
پرسید: اینک چه میل داری؟
گفت: اگر ممکن باشد قدری آلو و نبات و شیرینی. دو کیسه ی سبز یکی آلو و دیگری نبات به او دادند، هر کدام تقریباً پانصد گرم. کیسه ها را گرفت و آنها بیرون شدند.(6)

24- مسلمان شدن به برکت نام فاطمه (علیهاالسّلام)


یکی از ذاکران نقل کرده:
در محضر آیت الله العظمی سیّدمحمّد هادی میلانی (معاصر حقیر) بودم. یک مرد و زن آلمانی همراه دختر خود وارد شدند. پس از تعارفات معمول گفتند: ما آمده ایم به شرف اسلام نائل شویم.
آیت الله میلانی فرمودند: علّت چه چیز است؟
آن مرد عرض کرد:
پهلوی دخترم که در محضر شما نشسته در حادثه ای شکست و استخوان هایش خورد شد؛ چنان که پزشکان از معالجه ی او عاجز شدند و گفتند: باید عمل شود؛ ولی عمل خطرناک است. دخترم راضی نشد و گفت: اگر در بستر بمیرم بهتر از آن است که در زیر عمل از دنیا روم. به هر حال او را به خانه آوردیم. ما یک خدمتکار ایرانی داریم که او را بی بی صدا می زنیم. دخترم به او گفت: من تمام اندوخته ی مالی خود را راضی هستم، بدهم که صحّت به من برگردد؛ امّا فکر می کنم باید ناکام و با دل پرغصّه بمیرم. بی بی گفت: من یک طبیب را سراغ دارم که می تواند تو را شفا دهد. گفت: حاضرم تمام پول و موجودیم را به او بدهم. بی بی گفت: تمام آنها برای خودت باشد. بدان من علویّه ام و جدّه ی من زهرا (علیهاالسّلام) است که پهلوی او را به ظلم شکستند. تو با دل شکسته و اشک جاری بگو: یا فاطمه ی زهرا!! مرا شفا بده.
دخترم با دل شکسته شروع کرد به صدا زدن و از آن بانوی معظمّه یاری خواستن. بی بی هم در گوشه ی خانه با گریه می گفت:
یا فاطمه ی زهرا! این بیمار آلمانی را با خود آورده ام و شفای او را از شما می خواهم. مادرجان! کمک کن و آبروی مرا نگه دار.
آن مرد اضافه کرد:
من هم از دیدن این واقعه در گوشه ی حیاط منقلب شدم و گفت: ای فاطمه ی پهلو شکسته!
دیدم دختری قدری ساکت شد. ناگاه مرا صدا زد و گفت: پدر! بیا که دردم ساکت شده. جلو رفتم و دیدم او کاملاً شفا یافته. گفت: الآن در بحر بودم. بانوی مجلّله ای نزدم امد و دست به پهلویم کشید. گفتم: شما کیستید؟ فرمود: «من همانم که او را می خوانی. دخترم برخاست و راحت شد و دانستم که اسلام حق است. حالا به ایران آمده ایم و به خدمت شما رسیده ایم تا مسلمان شویم.
مرحوم میلانی و حاضران از این معجزه مسرور شدند و شهادتین و سایر امور اسلامی را به او آموختند و آنان با نورانیّت اسلام رفتند.(7)

25- کرامتی از حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسّلام)


در «عبّاس آباد هند» جمعی از شیعیان در ایّام عاشورای حسینی جمع شدند که شبیه حضرت عبّاس (علیهاالسّلام) بسازند. شخصی که رشید و تنومند باشد، نیافتند تا آنکه جوانی را پیدا کردند که پدرش از دشمنان اهل بیت (علیهم السّلام) بود.
او را شبیه کردند و مراسم تعزیه را برپا نمودند. چون شب شد به خانه آمد. پدرش از او پرسید: کجا بودی؟
چون از کار پسرش آگاه گردید، بسیار عصبانی شد و گفت: مگر عبّاس را دوست می داری؟
جوان گفت: آری، جانم به فدای او باد.
پدر گفت: اگر چنین است، بیا تا دست های تو را به یاد دست بریده ی عبّاس قطع نمایم.
آن جوان دست خود را دراز کرد و پدرش دستش را برید. مادرش گریان شد و گفت: ای مرد! چرا از فاطمه ی زهرا (علیهاالسّلام) شرم نکردی؟
آن مرد گفت: اگر فاطمه را دوست داری، بیا تا زبان تو را هم قطع کنم.
پس زبان زن را هم برید و در آن شب هر دو را از خانه بیرون کرد و گفت: بروید و شکوه ی مرا پیش عبّاس نمایید. آن دو به عبّاس آباد آمدند و به مسجد محلّه رفته، نزدیک منبر تا به سحر ناله کردند.
آن زن گوید:
چون صبح نزدیک شد، زنانی چند را دیدم که آثار بزرگی از جبهه ی ایشان ظاهر بود. یکی از آنها آب دهان بر زخم زبانم می مالید. فی الحال زبانم التیام یافت. دامنش را گرفتم و عرض کردم: جوانیدارم که دستش بریده و بی هوش افتاده، به فریادش برس.
فرمود: آن هم صاحبی دارد.
گفتم: تو کیستی؟
فرمود: «من فاطمه، مادر حسین (علیه السّلام) هستم.»
این بگفت و از نظرم غایب شد.
پس به نزد فرزندم آمدم. دستش را دیدم که خوب شده است. پرسیدم: چگونه چنین شده است؟
پسر گفت: در اثنای بی هوشی، جوان نقابداری به بالینم دیدم، او فرمود: «دست را به جای خود بگذار.» پس نظر کردم، هیچ اثر زخمی در آن ندیدم.
گفتم: «می خواهم دست تو را ببوسم. ناگاه اشکش جاری شد و فرمود: «ای جوان! معذورم دار که دستم را کنار نهر علقمه جدا کردند.»
عرض کردم: شما کیستی؟
فرمود: «منم عبّاس بن علی (علیه السّلام).»
پس از نظرم غایب گردید!(8)

26- توسّل حضرت زکریّا به حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسّلام)


مولایمان حضرت بقیّة الله-ارواحنا له فداه- در پاسخ سعد بن عبدالله در ضمن حدیثی طولانی می فرماید:
«حضرت زکریّا از پروردگارش درخواست نمود که نام «پنج تن» را به او بیاموزد. جبرئیل (علیه السّلام) بر او نازل شده، آنها را به او آموخت. هرگاه که زکریّا نام محمّد، علی، فاطمه و حسن (علیه السّلام) را می برد، اندوهش برطرف می شد؛ ولی همین که نام حسین (علیه السّلام) را می برد، بغض گلویش را می فشرد و نفسش به شماره می افتاد و گریه اش می گرفت.
روزی گفت: «خداوندا! چه سرّی دارد که هرگاه نام چهار نفر از اینان را می برم غم و اندوهم برطرف شده و خاطرم تسکین می یابد؛ ولی به هنگام نام بردن از حسین (علیه السّلام) اشکم جاری و آه و ناله ام بلند می شود؟»
خداوند متعال داستان امام حسین (علیه السّلام) را به او خبرداده و فرمود: «کهیعص».(9)
«کاف» اسم کربلاء «هاء» هلاکت و نابودی خاندان پیامبر، «یاء» یزید که به حسین ظلم و ستم نمود، «عین» اشاره به عطش و تشنگی حسین و «صاد» صبر او است.
زکریّا (علیه السّلام) که این مطالب را شنید، سه روز از مسجد خود بیرون نرفت و دستور داد کسی بر او وارد نشود و شروع به گریه و زاری نمود و ذکر مصیبت او این عبارات بود:
«خداوندا! آیا بهترین آفریدگانت به فرزندش مصیبت زده می شود؟ آیا چنین مصیبتی بر آستانه ی آنان فرود می آید؟ خداوندا! آیا علی و فاطمه این چنین عزادار می شوند؟»
بعد گفت: «خداوندا! فرزندی به من بده که در دوران پیری دیدگانم به او روشن شده، وارث و جانشین من باشد! او را برای من به مانند حسین (علیه السّلام) نسبت به حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار ده! بعد از آنکه او را به من دادی، مرا گرفتار محبّت گردان و بعد همان گونه که حبیبت، محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) به مصیبت او دچار می شود، مرا نیز دچار مصیبت او بگردان!
خداوند، یحیی (علیه السّلام) را به زکریّا داد و او را به مصیبت فقدان او دچار کرد.
دوران حمل یحیی، همچون دوران حمل حسین، شش ماه بود.»(10)

27- کرامت حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) به سیّد بحرالعلوم


سیّد بحرالعلوم می فرماید:
در عالم رؤیا دیدم در مدینه مشرّف بودم و مرا جناب پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) احضار نمود. داخل حجره ی مقدّسه شدم. دیدم جناب پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در صدر مجلس قرار گرفته و حسنین (علیهم السّلام) و حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) در حاشیه ی مجلس قرار گرفته اند و جناب علی (علیه السّلام) سرپا ایستاده است.
به دست بوسی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مشرّف شدم. مرا مخاطب به خطاب «مَرحَبا بِوَلَدی» نموده و کمال محبّت و مهربانی را درباره ی من مبذول داشت. مسئله ای چند سؤال نمودم. فرمودند: «از امام زمان خود سؤال کن.» پس صاحب الأمر را حاضر نمودند و مسائل خود را سؤال نمودم.
پس رو به فاطمه (علیهاالسّلام) نموده فرمودند: «پسرت را بگیر.»
پس فاطمه (علیهاالسّلام) دست مرا گرفته، به حجره ی خود برد و از من رویش را نمی گرفت و گویا صورت مبارکش، الحال در نظرم هست. پس فاطمه (علیهاالسّلام) برای من آش آورد که همه ی حبوبات در آن بود. تناول نمودم و در نهایت شوق از خواب بیدار شدم.
چنان شرح صدری برای من اتّفاق افتاده بود که هرچه بعد از آن در کتاب ها می دیدم به یک مرتبه حفظ می نمودم و همیشه طالب آن آش بودم.
روزی از مادرم سؤال نمودم که آش به این صفت دیده ای؟
گفت: بلی، در عجم، متعارف است که می پزند و جمیع حبوبات داخل آن می کنند و آش فاطمه ی زهرا (علیهاالسّلام) می نامند.

28- عنایت فاطمیّه


جناب حاجی علی اکبر سروری تهرانی می گوید:
خاله ی علویّه ای دارم که عابده و برکتی برای فامیل ماست و در شداید به او پناهنده می شویم و از دعای او، گرفتاری هایمان برطرف می شود.
وقتی آن مخدّره به درد دل مبتلا می شود و به چند دکتر و بیمارستان مراجعه می کند و فایده نمی کند، مجلس زنانه ی توسّل به فاطمه زهرا (علیهاالسّلام) فراهم کرده و اهل مجلس را هم طعام می دهد.
همان شب در خواب، حضرت زهرا (علیهاالسّلام) را می بیند که به خانه اش تشریف آوردند. به حضرتش عرضه می دارد: کلبه ی ما محقّر است و اینکه روز گذشته از شما دعوت نکردم، چون قابل نبودم.
پس کف دست مبارک را محاذی صورتش می گیرند و می فرمایند:
«به کف دستم نگاه کن!»
پس تمام اندرون خود را در آن کف مبارک می بیند. ایشان محلّ درد را به او نشان داده و می گویند: «به فلان دکتر مراجعه کن، خوب می شوی.»
فردا به همان دکتری که فرموده بود، مراجعه می کند و دردش را می گوید و به فاصله ی کمی درد برطرف می گردد.
ضمناً باید متوجّه بود که ممکن بود مراجعه به دکتر و استعمال دارو همان لحظه او را شفا بخشد؛ لیکن چون خداوند به حکمت بالغه اش برای هر دردی دوایی خلق فرموده که باید خاصیّتی که خداوند در آن قرار داده، ظاهر شود، پس باید مریض در هنگام ضرورت، از مراجعه به طبیب و استعمال دوا خودداری نکند و بداند که شفا از خداست؛ لیکن به وسیله ی طبیب و دوا؛ مگر در بعضی موارد که مصلحت الهی اقتضا کند. بالجمله شاید در مورد علویّه ی یاد شده چنین مصلحتی نبوده و بنابراین او را به سنّت جاری الهی که رجوع به طبیب و دوا است، حواله فرمودند:
حضرت صادق (علیه السّلام) می فرماید:
«پیغمبری از پیغمبران گذشته مریض شد. پس گفت: دوا استعمال نمی کنم تا خدایی که مرا مریض کرد، شفایم دهد. پس خداوند به او وحی فرمود: «تو را شفا نمی دهم تا دوا استعمال نکنی؛ زیرا شفا از من است. (هر چند به وسیله ی دوا باشد.»

29- باز شدن در با نام حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)


سیّد جلیل، جناب آقا سیّد علی نقی کشمیری، فرزند صاحب کرامات باهره، حاج سیّد مرتضی کشمیری فرمود:
از فاضل محترم جناب آقای سیّد عبّاس لاری شنیدم که فرمود:
در اوقات مجاورت در نجف اشرف برای تحصیل علوم دینیّه روزی از ماه مبارک رمضان، طرف عصر، خوراکی برای افطار خود تدارک کرده، در حجره گذاردم و بیرون آمده، در را قفل کردم و پس از ادای نماز مغرب و عشا و گذشتن مقداری از شب به مدرسه برای افطار کردن برگشتم. چون به در حجره رسیدم، دست در جیب نموده کلید را نیافتم، اطراف داخل مدرسه را جست و جو کردم و از بعضی طلّاب که در مدرسه بودند، پرسش نمودم. کلید را نیافتم. به واسطه ی فشار گرسنگی و نیافتن راه چاره، سخت پریشان شدم، از مدرسه بیرون آمده، متحیّرانه در مسیر خود تا به حرم مطهر می رفتم و به زمین نگاه می کردم. ناگاه مرحوم حاج سیّد مرتضی کشمیری-اعلی الله مقامه- را دیدم. سبب حیرتم را پرسید. مطلب را عرض کردم. پس با من به مدرسه آمدند. نزد حجره ام فرمود:
می گویند نام مادر موسی را اگر کسی بداند و بر قفل بسته بخواند، باز می شود. آیا جدّه ی ما، حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) کمتر از اوست؟ پس دست به قفل نهاد و ندا کرد: یا فاطمه! قفل باز شد.(11)

30- معجزه ی اهل بیت (علیهم السّلام) در قم


سیّد جلیل و فاضل نبیل، جناب آقای سیّد حسن برقعی واعظ، ساکن «قم»، چنین مرقوم داشته اند:
آقای قاسم عبدالحسینی، پلیس موزه ی آستانه ی مقدّسه ی فاطمه ی معصومه (علیهاالسّلام) و در حال حاضر (یعنی سنه ی 1348 هـ.ق.) به خدمت مشغول است و منزل شخصی او در خیابان تهران، کوچه ی آقا بقّال می باشد. برای این جانب حکایت کرد که:
در زمانی که متّفقین محمولات خود را از راه جنوب به «شوروی» می بردند و در «ایران» بودند من در راه آهن خدمت می کردم. در اثر تصادف با کامیون سنگ کشی یک پای من زیر چرخ کامیون رفت و مرا به «بیمارستان فاطمی» شهرستان قم بردند و زیر نظر دکتر مدرّسی، که اکنون زنده است و دکتر سیفی معالجه می نمودم. پایم ورم کرده و به اندازه ی یک متکّا بزرگ شده بود و مدّت پنجاه شبانه روز از شدّت درد ناله و فریاد می کردم. امکان نداشت کسی دست به پایم بگذارد؛ زیرا آنچنان درد می گرفت که بی اختیار می شدم و تمام اتاق و سالن را صدای فریادم فرا می گرفت و در خلال این مدّت به حضرت زهرا، حضرت زینب و حضرت معصومه (علیهاالسّلام) متوسّل بودم و مادرم بسیاری از اوقات به حرم حضرت معصومه (علیهاالسّلام) می رفت و توسّل پیدا می کرد. یک بچّه که در حدود سیزده الی چهارده سال داشت و پدرش کارگری بود در تهران، در اثر اصابت گلوله ای، مثل من روی تخت خواب پهلوی من، در طرف راست بستری بود و فاصله ای او با من در حدود یک متر بود و در اثر جراحات و فرو رفتن گلوله، زخم، تبدیل به خوره و جذام شده بود و دکترها از او مأیوس بودند. چند روزی در حال احتضار بود و گاهی صدای خیلی ضعیفی از او شنیده می شد و هر وقت پرستارها می آمدند، می پرسیدند: تمام نکرده است؟ و هر لحظه انتظار مرگ او را داشتند.
شب پنجاهم بود. مقداری موادّ سمّی برای خودکشی تهیّه کردم و زیر متکّای خود گذاشتم و تصمیم گرفتم که اگر امشب بهبود نیافتم، خودکشی کنم؛ چون طاقتم تمام شده بود. مادرم برای دیدن من آمد. به او گفتم: اگر امشب شفای مرا از حضرت معصومه (علیهاالسّلام) گرفتی، فبها و الّا صبح جنازه ی مرا روی تخت خواب خواهی دید و این جمله را جدّی گفتم، تصمیم قطعی بود.
مادرم غروب به طرف حرم رفت. همان شب، مختصری چشمانم را خواب گرفت. در عالم رؤیا دیدم سه زن مجلّله از درب باغ (نه درب سالن) وارد اتاق من که همان بچّه هم، پهلوی من روی تخت خوابیده بود، آمدند. یکی از زن ها پیدا بود که شخصیّت او بیشتر است. چنین فهمیدم اوّلی حضرت زهرا و دومی حضرت زینب و سوّمی حضرت معصومه (علیهاالسّلام) هستند. حضرت زهرا جلو، حضرت زینب پشت سر و حضرت معصومه ردیف سوم می آمدند. مستقیم به طرف تحت همان بچّه آمدند و هر سه، پهلوی هم، جلوی تخت ایستادند. حضرت زهرا (علیهاالسّلام) به آن بچّه فرمودند: «بلندشو». گفت: نمی توانم. فرمودند: «بلند شو.» گفت: نمی توانم. فرمودند: «تو خوب شدی»، در عالم خواب دیدم بچّه بلند شد و نشست. من انتظار داشتم که به من هم توجّهی بفرمایند؛ ولی برخلاف انتظار حتّی به سوی تخت من توجّهی نفرمودند. در این اثناء از خواب پریدم با خود فکر کردم. معلوم می شود که آن بانوان مجلّله به من عنایتی نداشتند.
دست کردم زیر متکّا تا سمّی را که تهیّه کرده بودم، بردارم و بخورم. با خود فکر کردم ممکن است چون در اتاق ما قدم نهاده اند، از برکت قدوم آنها من هم شفا یافته ام. دستم را روی پایم نهادم، دیدم درد نمی کند. آهسته پایم را حرکت دادم، دیدم حرکت می کند. فهمیدم من هم مورد توجّه قرار گرفته ام. صبح که شد، پرستارها آمدند و گفتند: بچّه در چه حال است؟ به این خیال که مرده است. گفتم: بچّه خوب شد.
گفتند: چه می گویی؟! گفتم: حتماً خوب شده، بچّه خواب بود. گفتم بیدارش نکنید تا اینکه بیدار شد. دکترها آمدند. هیچ اثری از زخم در پایش نبود. گویا ابداً زخمی نداشته؛ امّا هنوز از جریان کار من خبر نداشتند. پرستار آمد باند و پنبه را طبق معمول از روی پای من بردارد و تچدید پانسمان کند. چون ورم پایم تمام شده بود، فاصله ای بین پنبه ها و پایم بود. گویا اصلاً زخمی و جراحتی نداشته.
مادرم از حرم آمد. چشمانش از زیادی گریه ورم کرده بود. پرسید: حالت چطور است؟ نخواستم به او بگویم شفا یافتم؛ زیرا از فرح زیاد ممکن بود، سکته کند. گفتم: بهتر هستم. بور عصایی بیاور، برویم منزل.
با عصا(مصنوعی) به طرف منزل رفتم و بعداً جریان را نقل کردم.
و امّا در بیمارستان، پس از شفا یافتن من و بچّه، غوغایی از جمعیّت و پرستارها و دکترها بود. زبان از شرح آن عاجز است. صدای گریه و صلوات، تمام فضای اتاق و سالن را پر کرده بود.(12)

31- توسّل به حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) و شفای بیمار


جناب آقای شیخ عبدالنّبی انصاری داراب، از فضلای حوزه ی علمیّه ی قم»، قضایای عجیبی دارند که برای نمونه یکی از آنها نقل می شود:
مدّت یک سال بود که دچار کسالت شدید سردرد و سرگیجه شده بودم و در «شیراز» سه مرتبه و در «قم» پنج مرتبه و در «تهران» سه مرتبه به دکترهای متعدّدی مراجعه و داروها و آمپول های فراوانی مصرف نموده بودم؛ ولی تمام اینها فقط گاهی مسکّن بود و دوباره کسالت عود می کرد تا اینکه یکی از شب ها، در عین ناراحتی به سختی برای نماز جماعت به منزل آیت الله بهجت که یکی از علمای برجسته و از اتقیای زمان ما است، رفتم. در بین نماز جماعت حالم خیلی بد بود؛ طوری که یکی از رفقا فهمید و پرسید: فلانی! مثل اینکه ناراحتی هستی؟
گفتم: مدّت یک سال است که این چنین هستم و هرچه هم به دکتر مراجعه نموده ام و دارو مصرف نموده ام، هیچ تأثیری نداشته.
آن آقا که خودش از فضلا و متّقین بود، فرمود: ما دکترهای بسیار خوبی داریم به آنها مراجعه کنید.
فوراً فهمیدم و ایشان اضافه فرمود: متوسّل به حضرت زهرا (علیهاالسّلام) شوید که حتماً شفا پیدا می کنید.
حرف ایشان خیلی اثر کرد و تصمیم گرفتم متوسّل شوم. به خیابان آمدم. با همان ناراحتی به یکی دیگر از فضلا برخوردم که او هم حقیر را تحریص بر توسّل نمود. پس به حرم حضرت معصومه (علیهاالسّلام) رفتم و سپس به منزل و در گوشه ای تنها شروع به تضرّع و توسّل و گریه نمودم و حضرت زهرا (علیهاالسّلام) را واسطه قرار دادم و بعد خوابیدم. شب از نیمه گذشته بود. در عالم خواب دیدم که مجلسی برقرار شد و چند نفر از سادات در آن شرکت داشتند و یکی از آنها بلند شد و برای بنده دعایی کرد.
صبح از خواب بیدار شدم. سرم را تکان دادم. دیدم هیچ آثاری از سردرد و سرگیجه ندارم. ذوق کردم و فوراً رفتم با حالت نشاط و خوشحالی که مدّتی بود محروم بودم، رفقا را دیدم و عدّه ای را دعوت کردم و مجلس روضه ای را در منزل برقرار نمودم و ان شاء الله تا پایان عمر این روضه ی ماهانه ی خانگی را خواهم داشت و اکنون که حدود هشت ماه است از این جریان می گذرد، الحمدلله حالم بسیار خوب است و توفیقاتم چندین برابر شده و با کمال امیدواری اشتغال به درس و تبلیغ داشته و دارم.(13)

32- نماز و توسّل به حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) در جبهه


یکی از رفقای بسیجی در جبهه برایم تعریف می کرد:
در یک عملیّات مهمّ شبانه علیه دشمن متجاوز بعثی، هنگام پیش روی، به میدانی از مین برخوردیم. این برخورد برای ما بسیار غیرمنتظره و سنگین بود. چون از طرفی شناسایی نشده بود و شاید هم دشمن، آنها را تازه کار گذاشته بود و از طرف دیگر اگر به موقع به سر قرار نمی رسیدیم، گروهی دیگر از بچّه ها به وسیله ی دشمن قیچی می شدند.
شرایطی بسیار سخت و جانکاه بود. زمان نیز به کندی می گذشت. من فشار سنگینی آن لحظات را هنوز هم بر سینه ام حس می کنم. بالاخره بنا شد که بچّه ها داوطلبانه روی مین ها بروند.
فرمانده ی ما که هر چه از خوبی ها و دلاوری ها و کاردانی او و ایمان و عشقش به فاطمه ی زهرا (علیهاالسّلام) بگویم، کم گفته ام، گفت: بچّه ها! چند دقیقه ای صبر کنید. شاید راه دیگری هم باشد. همه با ناباوری به او خیره شدند؛ چه راهی؟!
او این را گفت و سپس از بچّه ها فاصله گرفته و کمی آن طرف تر به نماز ایستاد و دو رکعت نماز خواند؛ آن هم چه نمازی! یک پارچه شور و عشق.
رفقای او همه می دانستند او نماز توسّل به فاطمه ی زهرا (علیهاالسّلام) را می خواند. عجب حالی داشت! مثل شمع می سوخت. پس از سلام، نماز بر مهر گذاشته و ذکر «یا فاطمة اغیثینی» می گفت و با حالتی پرسوز، فاطمه (علیهاالسّلام) را به کمک می طلبید. استغاثه ی «فاطمه، فاطمه» او تمامی بیابان را پر کرده بود. گویا تمامی هستی هم، با او هم نوا بود.
شبی فراموش نشدنی بود. هر کدام از بچّه ها را که می دیدی، در گوشه ای اشک می ریختند و دعا می کردند. کم کم بچّه ها متوجّه فرمانده شدند و سعی داشتند به او نزدیک تر شوند. طولی نکشید که همه دور او حلقه زدند. دیگر در آن موقع شب و در سکوت و بهت بیابان، همراه اشک ماه، تنها ناله ی یک نفر به گوش می رسید؛ ناله ی فرمانده که فاطمه (علیهاالسّلام) را مدام به کمک می طلبید.
کاش بودی و می دیدی که چگونه مثل ابر می بارید و چون شمع می سوخت؟! همه به استغاثه های او گوش می دادند و اشک می ریختند. من جلوتر از همه بودم. دیدم گونه اش را بر روی خاک گذاشته و آن قدر اشک ریخته که تمامی صورتش غرق گِل شده. آن چنان غرق در مناجات و توسّل بود که حضور هیچ کس را حس نمی کرد. گویی اصلاً در این دنیا نیست. کمی آرام تر شد. آهسته چیزهایی زمزمه می کرد. ناگهان برای لحظاتی ساکت شد. من نگران شدم که شاید از حال رفته؛ امّا هیبتی نداشت که نتوانستم قدم جلو بگذارم. همه محو نگاه او بودیم. به دلمان افتاده بود که خبری می شود. قبلاً هم از توسّلات او به فاطمه زهرا (علیهاالسّلام) و حاجت گرفتنش زیاد شنیده بودیم. همین طور هم شد. ناگهان سر از سجده برداشت و فریاد زد:
بچّه ها! بیایید، بی بی راه را نشان داد! بی بی راه را نشان داد!
بغض هایی که برای چند دقیقه ای در سینه ها متراکم شده بود، یک دفعه ترکید. همه زدند زیر گریه. نمی توانم حالت خود و بچّه ها را در آن لحظه بیان کنم. آن قدر می دانم که بی درنگ همه به دنبالش حرکت کردیم. من پشت سر او بودم. به خدا قسم، او آن قدر محکم و با صلابت می دوید که گویی روز روشن است و جادّه هموار. طولی نکشید که از میان مین ها گذشتیم، بدون اینکه حتّی یک نفر از ما خراشی بردارد.
بعدها هر بار که از او می پرسیدم: آن شب چه شد و چه دیدی؟ از جواب طفره می رفت؛ امّا می گفت: بچّه ها! فاطمه، فاطمه و دیگر اشکف مجالش نمی داد.

33- عاقبت ظلم کنندگان به حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)


محمّد بن ابوبکر می گوید: هنگام مرگ ابوبکر، عمر بر بالین او بود. عمر با برادرم از اتاق خارج شدند تا برای نماز وضو بگیرند. پس از رفتن آنان سخنانی از پدرم شنیدم که اینان نشنیده بودند. وقتی اتاق خلوت شد به او گفتم:
ای پدر بگو: «لااله الّا الله» گفت: ابداً آن را نخواهم گفت؛ بلکه قدرت ندارم آن را بگویم تا داخل تابوت شوم!
وقتی اسم تابوت به میان آمد، گمان کردم هذیان می گوید. گفتم: کدام تابوت را می گویی؟
گفت:
تابوتی از آتش با قفل آتشین قفل شده است. دوازده نفر در آنجا هستند که من و این رفیقم از جمله ی آنها هستیم.
گفتم: عمر را می گویی؟
گفت: آری و ده نفر دیگر در چاهی از جهنّم هستیم. بر در آن چاه، سنگ بزرگی است که وقتی خدا اراده کند جهنّم شعله ور شود، آن سنگ را برمی دارد!
محمّد بن ابوبکر می گوید:
به پدرم گفتم هذیان می گویی؟
گفت: نه به خدا، هذیان نمی گویم. خداوند ابن صهّاک (عمر) را لعنت کند! او مرا از ذکر خدا بازداشت، بعد از آنکه به من رسیده بود. بد رفیقی بود عمر! خداوند او را لعنت کند، صورت مرا به زمین بچسبان.
من صورت پدرم را به زمین چسبانیدم و او به طور دائم «وای و ویل» می گفت تا چشمانش را بست.
عمر داخل منزل شد و گفت:
آیا بعد از رفتن من، ابوبکر چیزی گفت؟
کلماتی که پدرم گفته بود، به وی گفتم.
عمر گفت: خداوند، خلیفه ی پیامبر(ابوبکر) را رحمت کند. این موضوع را پنهان کن، چون اینها هذیان است! شما خانواده ای هستید که به هذیان گفتن در حال مرض معروفید.
عایشه به عمر گفت:
تو راست می گویی!!
همه ی حاضران گفتند:
هیچ یک از شما این سخن را به گوش کسی نرساند تا پسر ابوطالب و خاندانش ما را سرزنش کنند.(14)

پی‌نوشت‌ها:

1. سفینة البحار، ج2، ص 374.
2. ریاحین الشّریعه، ج1، ص 58.
3. چشمه در بستر، ص 355.
4. همان، صص 355-356.
5. همان، ص 357.
6. فضائل الزّهراء، ص 75.
7. همان، ص 109.
8. محمودی، محمّدحسین، در کنار علقمه(مجموعه ای از کرامات حضرت اباالفضل العبّاس، ص 62).
9. سوره ی مریم(19)، آیه ی 1.
10. بحارالأنوار، ج52، ص 84.
11. لئالی الاخبار، ص 116.
12. داستان های شگفت، صص 168-170.
13. همان، صص 200-202.
14. چشمه در بستر، صص 357-359.

منبع مقاله: واحد پژوهش مؤسسه فرهنگی موعود عصر(عج)، (1391)، بدانید من فاطمه هستم، تهران: موعود عصر، چاپ اول.





تاریخ : پنج شنبه 93/4/5 | 4:37 عصر | نویسنده : یاس سفید